ورود
المواضيع الأخيرة
كساني كه Online هستند
در مجموع 12 كاربر Online ميباشد :: 0 كاربر ثبت نام شده، 0 كاربر مخفي و 12 مهمان :: 2 عناكب الفهرسة في محركات البحثهيچ كدام
بيشترين آمار حضور كاربران در سايت برابر 237 و در تاريخ الأحد مارس 07, 2010 12:51 am بوده است.
أفضل 10 أعضاء في هذا المنتدى
| فرشته آبی - 1607 | ||||
| حمیده ناصری - 1409 | ||||
| مهران عبدالهی - 1302 | ||||
| admin - 1288 | ||||
| ستاره عباسی - 1254 | ||||
| فرهاد آذر - 1240 | ||||
| sunny - 1004 | ||||
| زیبا تبریزی - 994 | ||||
| Sarvenaz - 983 | ||||
| Parvaneh - 972 |
سيمور هرش خطرناک ترين گزارشگر تحقيقي از تحولات جهان مي گويد
صفحه 1 از 1 • شاطر •
سيمور هرش خطرناک ترين گزارشگر تحقيقي از تحولات جهان مي گويد
| |
| مردي که زياد مي داند |
| |
![]() راشل کوک / ترجمه؛ آرش مومنيان او کسي است که کشتار ماي لي را در ويتنام فاش کرد، بمباران سري کامبوج توسط نيروهاي امريکايي در زمان رياست جمهوري نيکسون را رو کرد و به کابوس جرج بوش و ديک چني تبديل شد وقتي مساله سوءاستفاده از زنداني ها در زندان ابوغريب عراق را به مطبوعات و رسانه هاي جهان کشاند... بي دليل نيست که جمهوريخواهان امريکا او را «نزديک ترين عنصر مطبوعاتي امريکا به تروريست ها» توصيف کرده اند. او شايد هولناک ترين گزارشگر تحقيقي در سراسر جهان باشد. هنوز هم هر از گاهي يک بازيگر معروف، يک کارگردان يا تهيه کننده يي با سيمور هرش تماس مي گيرد و مي گويد که مايل است فيلمي درباره معروف ترين داستان او بسازد؛ کار خارق العاده يي که او يکه و تنها در سال 1969 انجام داد و با افشاي کشتار ماي لي جايزه پوليتزر را از آن خود کرد. داستان از اين قرار بود که يک جوخه از سربازان امريکايي مستقر در ويتنام به دهکده ويت کنگ ها ريختند اما مردان و شبه نظامي هاي ويت کنگ پيشتر ده را خالي کرده و افراد سالخورده، زنان و کودکان در روستا باقي نمانده بودند. امريکايي ها بعد از مواجهه با اين مساله به کشتار جنون آميز دست زدند، عده يي را تيرباران کردند، تعدادي را با ضربات چاقو و سرنيزه کشتند، و به بسياري از زنان و کودکان تجاوز کردند. حتي يک نفر از اهالي روستا هم زنده نماند. افشاي اين مساله توسط هرش جوان در آن روزها که 32 سال داشت يکي از طلايه هاي پايان جنگ ويتنام بود. فيلمسازهايي که جذب اين داستان مي شوند معمولاً براي ديدن هرش به دفتر کارش در مرکز واشنگتن مي آيند؛ يک سوئيت دواتاقه که طي 17 سال گذشته دفتر کار هرش بوده است. اغلب آنهايي که به اينجا مي آيند از دفتر هرش خوش شان مي آيد حتي اگر براي ساخت فيلم به توافق نرسند. (که تاکنون نيز چنين اتفاقي نيفتاده و اسطوره افشاي ماي لي هنوز به تصوير درنيامده است.) هرش وقتي در اين باره صحبت مي کند پوزخندي مي زند و مي گويد؛ «برد پيت عاشق اينجا شده بود... اينجا دقيقاً همان طوري است که همه انتظار دارند لانه يک خبرنگار پرجار و جنجال باشد.» هرش مي گويد آخرين باري که قرارداد اجاره اينجا را تمديد کرده، صاحب ملک شرط گذاشته است که او به رنگ ديوارها دست نزند. هرش مي افزايد البته نقاشي ديوارها با توجه به لزوم جابه جايي اين همه وسايل چيزي نبوده که او هرگز به آن فکر کرده باشد. براي چند ثانيه با گردش 180 درجه يي سر به دور و برم نگاه مي کنم و چيزي حدود هشت هزار دفترچه و کاغذ مي بينم که روي آنها با خط ريزي که شبيه خط ميخي به نظر مي رسد تا جايي که مي شد اسامي و شماره تلفن يادداشت شده است. وقتي که چند لحظه بعد نگاهم روي هرش دوباره متمرکز مي شود او مشغول بازرسي بخشي از ديوار پشت ميز کارش است که رنگ آن رفته، انگار که يک بز با کشيدن شاخش به ديوار خواسته باشد آنها را تيز کند. بعد از گذشت مدتي، وقتي گفت وگو با هرش گرم تر مي شود مسلماً شخصيت او در جلب نظر مخاطب بر محيط دفترش غلبه مي کند. بعد از افشاي کشتار ماي لي، هرش به استخدام نيويورک تايمز درمي آيد تا جزئيات پرونده رسوايي واترگيت را دنبال کند؛ رسوايي که توسط روزنامه رقيب يعني واشنگتن پست فاش شده بود. باب وودوارد و کارل برنستاين که رسوايي واترگيت را فاش کردند در کتاب مشهور خود «همه مردان رئيس جمهور» هرش را «رقابت کننده اصلي» توصيف کرده اند. او شبيه هيچ گزارشگري نبود که آنها به عمرشان ديده بودند. آنها درباره هرش مي نويسند؛ «او عينک دسته شاخي به چشم مي زد و قدکوتاه به نظر مي رسيد. از آن دست آدم هايي بود که وقتي به ميهماني رسمي دعوت مي شد با يک جفت کفش تنيس کهنه و يک تي شرت نخ نما پيدايش مي شد که در بهترين حالت وقتي دانشجوي سال اول بوده آن را خريده است. هميشه هم يک شلوار رنگ و رو رفته به سبک شلوارهاي نظامي ها مي پوشيد که چروک بود.» حالا هم به رغم گذشت 40 سال از آن زمان هرش کمتر تغييري کرده است. هنوز پلوورهاي گشاد به تن مي کند با کفش هاي ورزشي و به خاطر جراحتي که در بازي تنيس برداشته است نيز هنگام راه رفتن اندکي مي لنگد. اما چيزي که بيشتر از هر چيز شخصيت او را جذاب مي کند حس کنجکاوي است که مثل هاله يا ابري هميشه همراه اوست. او درباره حرفه اش به عنوان يک گزارشگر مي گويد؛ «من دهانم را باز مي کنم و هر چه شد، مي گويم.» هرش بسياري از همکارانش را نکوهش مي کند و مي گويد؛ «من خيلي از آنها را مي بينم که در تلويزيون گزارش مي کنند و هر جمله يي را با مقدمه «من فکر مي کنم» شروع مي کنند. آنها مي توانند يک کتاب بنويسند و عنوانش را بگذارند؛ «من فکر مي کنم»،» در واقع آنچه مورد نکوهش هرش است فقدان يا کمبود مستندات در اين گزارش هاست. او معتقد است که بين نوشتن و فکر کردن فاصله زيادي وجود دارد. طي صبحانه يي که پيش از مکالمات رسمي، در يکي از کافه هاي تاريک واشنگتن صرف مي کنيم، هرش از شرايطي مي گويد که در آستانه انتخابات امريکا مثل هر امريکايي ديگري در آن به سر مي برد. او يک دموکرات تمام عيار است که به شدت از دوران حکومت جرج بوش انتقاد مي کند اما با اين حال حاضر نيست نتيجه انتخابات آتي رياست جمهوري را نيز پيش بيني کند و به شوخي مي گويد اين کار شايد «بدشگون» باشد. او اميدوار است صرف نظر از درصدي از راي دهندگان که هنوز نتوانسته اند اعتقادات نژادپرستانه خود را کنار بگذارند، باراک اوباما در اين انتخابات پيروز شود. هرش با لذت از اين مي گويد که خيلي ها تا امروز با او تماس گرفته و خواسته اند وقتي پايان دوران رياست جمهوري بوش فرارسيد اطلاعات ارزشمندي درباره سوءاستفاده ها و قانون شکني هاي مقامات دولت بوش در اختيار وي بگذارند. در حقيقت پيروزي دموکرات ها در انتخابات رياست جمهوري امريکا براي هرش 71 ساله به مثابه شليک آغاز مسابقه و رقابت جديدي در عرصه خبرنگاري است. او مي گويد؛ «نمي دانيد چند نفر با من تماس گرفته اند و خواسته اند 20 ژانويه (روزي که جرج بوش به طور رسمي کاخ سفيد را به رئيس جمهور بعدي تحويل مي دهد) با آنها صحبت کنم. آنها به من مي گويند اگر درباره سوءاستفاده ها و قانون شکني ها اطلاعات مي خواهي آن موقع به ما زنگ بزن.» هرش مي گويد مشغول نوشتن کتابي درباره نومحافظه کاران است و اگر تا پيش از تحويل کاخ سفيد به جانشين بوش اتفاق بدي نيفتد اطلاعات ارزشمندي براي اين کتاب به دست خواهد آورد. با اين حال اين گزارشگر کهنه کار معتقد است که حتي کتاب او نيز تاثير چنداني نخواهد داشت. او مي گويد؛ «در نهايت بوش و چني با هيچ مشکلي روبه رو نخواهند شد و هر کس که فکر مي کند اين دو نفر به خاطر جنايات جنگي ممکن است محاکمه شوند در واقع خودش را مسخره کرده است.» هرش مي گويد آنچه در کتاب جديدش منعکس مي شود اقدامات کاخ سفيد در دوران جرج بوش است براي تخريب نظام حاکم بر امريکا. به گفته او نومحافظه کاران در اين دوران تنها به دنبال اين نبوده اند که با اقدامات پشت پرده تصميمات کنگره را تحت تاثير قرار دهند بلکه آنها به طور جدي مذاکراتي داشته اند که رسماً حق دخالت در تصميمات دولت را از کنگره سلب کنند. |

sharareh- یار و مونس لابی ایران سوئد

- تعداد پستها: 451
Age: 24
آدرس : کاشان شهر گلاب و سهراب !
از ایشان سپاسگزاری شده: 13
امتیاز: 13152
Registration date: 2008-10-23
رد: سيمور هرش خطرناک ترين گزارشگر تحقيقي از تحولات جهان مي گويد
اينکه هرش هنوز پس از هشت سال چيزهاي بسياري دارد که درباره چني، بوش و
دولت او بگويد از يک سو جالب توجه است و از سوي ديگر شيوه معمول و طبيعي
کار هرش است که هيچ داستان و ماجرايي را به سادگي کنار نمي گذارد. به
عنوان نمونه يي از اين پشتکار مي توان به پرونده واترگيت اشاره کرد. هر
چند وودوارد و برنستاين کساني بودند که اهميت حقيقي اتفاقي را که در
ساختمان واترگيت روي داده بود و يک دزدي ساده و ورود غيرقانوني به ساختمان
به نظر مي رسيد، فاش کردند، اما اين هرش بود که داستان را تا جايي ادامه
داد که پرده از دخالت دولت نيکسون در کودتاي 1973 شيلي توسط
ديکتاتور نظامي اين کشور، پينوشه برداشت، ماجراي بمباران سري کامبوج را
توسط نيروهاي امريکايي فاش کرد و نيکسون را به خاطر سوءاستفاده از امکانات
سازمان اطلاعات امريکا (سيا) براي مقابله با دشمنان و رقباي داخلي اش در
ايالات متحده رسوا کرد. «بهاي قدرت»، کتابي که هرش در سال 1983 درباره
نيکسون منتشر کرد، کتابي سرنوشت ساز بود. با توجه به اين ويژگي هرش جاي
تعجب نيست تا زماني که جنگ عليه تروريسم ادامه دارد، کتاب «سلسله
فرماندهي»، کتابي که بر اساس مقالات هرش در نشريه نيويورکر پس از حملات 11
سپتامبر شکل گرفته است، همچنان ادامه دارد. هرش که در سال هاي اخير براي
نشريه نيويورکر کار کرده است در اين کتاب همچنين از خام دستي و بي عرضگي
غير قابل توجيه نيروهاي امريکايي براي به دام انداختن اسامه بن لادن در
افغانستان مي نويسد و از فعاليت هاي مشکوک ريچارد پرل جنگ طلبي افراطي از
جبهه نومحافظه کاران. در واقع گزارشي که هرش درباره پرل در نيويورکر منتشر
کرد موجب سقوط او به عنوان رئيس هيات سياستگذاري پنتاگون شد. هرش مدعي شده
بود پرل پس از ملاقات با يکي از بزرگ ترين دلالان اسلحه سعودي به نام
عدنان خشوقي در سال 2003 به شيوه نامطلوبي سياست هاي پنتاگون را به سود
فعاليت هاي تجاري و بازرگاني شخصي خود تحت تاثير قرار داده است. پرل پس از
مواجهه با اين اتهام، هرش را «نزديک ترين عنصر به تروريست ها در عرصه
مطبوعات امريکا» توصيف کرده و تهديد کرد او را به خاطر اين «تهمت» به
دادگاه مي کشاند، اما ناگهان پس از چندي جار و جنجال پرل خاموش شد و در
سکوت از مقام خود کناره گرفت. هرش همچنين در اين کتاب از ادعاي بوش درباره
تلاش هاي صدام براي به دست آوردن اورانيوم در قاره آفريقا مي نويسد که
ادعاي او افسانه يي بوده است ساخته و پرداخته دولت بوش. اما شايد هنوز
جالب ترين بخش اين کتاب همان مسائل مربوط به زندان ابوغريب عراق باشد که
خود هرش براي اولين بار آن را فاش کرد. آن طور که ديويد رمنيک دبير
نيويورکر در مقدمه «سلسله فرماندهي» آورده است، پيگيري هاي هرش موجب شد تا
به همه ثابت شود آن طور که کاخ سفيد مي خواست وانمود کند، مساله ابوغريب
حاصل يک رويداد منحصر به فرد در پايين ترين رده هاي اجرايي و نظامي و منفک
از ساير بخش هاي نظام حکومت امريکا نبود بلکه نتيجه اقدامي آگاهانه از سوي
عالي ترين مراتب فرماندهي نظامي امريکا و دولت اين کشور براي نقض معاهده
ژنو بدون مواجهه با پيامدها بين المللي آن بود.
به نوشته رمنيک حوادث ابوغريب با اين هدف هدايت مي شدند که بيشترين
اطلاعات ممکن را بدون توجه به محدوديت هاي ميثاق هاي بين المللي از عوامل
دستگيرشده به دست آورند و شورش هاي داخلي عراق را در کمترين زمان ممکن
آرام کنند. گفته مي شود در پس افشاي اين مسائل از سوي هرش، بوش در ديداري
خصوصي که با پرويز مشرف رهبر وقت پاکستان داشته است اين خبرنگار نشريه
نيويورکر را يک دروغگوي بزرگ خوانده بود و يکي از سخنگويان پنتاگون نيز
درباره او گفته بود؛ «هرش به سادگي مسائل مختلف و بي شماري را مطرح مي کند
که حقيقت ندارند و بعد منتظر مي نشيند تا مقامات بيايند و در رد اتهامات
مطرح شده عليه آنها خود به خود چيزي شکل بگيرد که به آن حقيقت مي گويد.
اين در واقع يک ماجراي وصله و پينه شده از اجزاي غيرحقيقي و غيرمنطقي است.»
اوايل سال جاري ميلادي بود که هرش توجه اش را به ايران معطوف کرد و از
تمايل دستگاه حاکمه بوش براي بمباران اين کشور و عمليات سري که براي ايران
در سر دارد. اکنون هرش معتقد است هر چند نوشت رئيس جمهور غبوشف شخصاً به
شدت علاقه مند است برنامه سابق را درباره ايران دنبال کرده و به اين کشور
حمله کند، اما خطر اصلي پشت سر گذاشته شده است و ديگر بوش در ماه هاي
باقيمانده از رياست جمهوري خود فرصت و تواني براي اين کار ندارد. غهر چند
واشنگتن تايمز در مقاله يي روز شنبه با توجه به ساخت دولت فعلي امريکا پيش
بيني کرد احتمال حمله به ايران در ماه هاي نوامبر و دسامبر زياد است چرا
که اولاً آب از سر دولت بوش گذشته و به هر حال جمهوريخواهان شانس کمي براي
پيروزي دارند و از سوي ديگر بسياري از مقامات دولت بوش که به زودي سر
کارهاي گذشته خود بازمي گردند در تجارت کارتل هاي نفتي امريکا دست دارند و
بحران جديد در خليج فارس و افزايش دوباره قيمت نفت در آستانه بازگشت آنها
به مشاغل سابق خود دست کم به سود شخصي اين افراد خواهد بود.ف
رکود اقتصاد جهاني و سوريه که اخيراً هرش سفري به آنجا داشته است از ديگر
موضوعاتي هستند که هرش کم وبيش اين روزها درباره شان مي نويسد. او مي گويد
در حالي که روزهاي دولت بوش به شماره افتاده است چني بسيار ضعيف تر از
سابق شده و به راحتي مي شود با او ملاقات کرد و اطلاعات بهتري از او گرفت.
بر حسب اتفاق اولين باري که هرش درباره رويدادهاي ابوغريب شنيد نيز طي
سفرش به سوريه بود. او در آن زمان هنوز اسناد و مدارکي در اين باره به دست
نياورده بود. هرش در اين باره مي گويد؛ «در ماه هاي اول بعد از سقوط رژيم
صدام که شرايط بغداد بي شباهت به بهار پراگ نبود با يک افسر دوستاره از
رژيم سابق عراق آشنا شدم. او با تاکسي از بغداد تا دمشق آمده بود که مرا
ببيند. گفت وگوهاي ما حدود چهار روز طول کشيد و زندان ها يکي از مسائلي
بودند که درباره شان با هم صحبت کرديم. او گفت چند نفر از زناني که داخل
زندان هستند براي پدران و برادران شان پيغام فرستاده اند که هر طور شده
بيايند و آنها را بکشند براي اينکه در زندان به آنها تعرض شده است. من آن
موقع هنوز نمي دانستم آيا اين سربازهاي امريکايي بوده اند که مرتکب اين
اعمال شده اند يا نيروهاي عراقي يا افراد ديگري بوده اند اما يک چيز روشن
بود و آن اينکه اين زن ها واقعاً تحت فشار بودند و واقعاً به آنها تعرض
شده بود. به همين خاطر مدت ها بعد وقتي که براي اولين بار درباره وجود عکس
هايي در اين ارتباط چيز هايي شنيدم ترديد نکردم که عکس هاي واقعي هستند.
اينقدر هم مي دانستم که ماجراي پشت آن ماجراي بزرگي است اما هيچ وقت تصور
نمي کردم رسوايي بزرگي در ابعاد ماي لي را دوباره کشف کرده باشم.» به رغم
افشاگري هرش تاکنون تنها شمار معدودي از پايين ترين رده هاي نظامي در
ارتباط با وقايع ابوغريب محاکمه شده اند و هر چند گزارش داخلي ارتش امريکا
که به دست هرش افتاد هيچ ترديدي نمي گذارد که خانم جانيس کارپينسکي
فرمانده زندان هاي عراق به طور مستقيم در اين رويدادها نقش داشته است، اما
وي تنها از درجه سرتيپي به درجه سرهنگي تنزل درجه داده شده است. هرش حتي
از اينکه جان کري نامزد دموکرات ها در انتخابات رياست جمهوري سال 2004 از
رسوايي ابوغريب در رقابت هاي انتخاباتي عليه بوش استفاده نکرده ابراز تعجب
مي کند و مي گويد؛ «فقط مي توانم گمان کنم که اجتناب کري از اشاره به اين
مساله حفظ آبروي ارتش بوده است.»
بين افشاي رسوايي ماي لي و ابوغريب چهار دهه فاصله است و با توجه به اين
فاصله ممکن است کسي از خود بپرسد دنبال کردن و افشاي سوءاستفاده هاي ارتش
امريکا عليه غيرنظاميان در چنين بازه زماني طولاني آيا براي هرش ملال آور
و نفرت انگيز نبوده است. پاسخ هرش به اين سوال آميزه يي از پاسخ مثبت و
منفي است. او مي گويد از کشف آنچه در ابوغريب روي داده 40 سال پس از
رسوايي ماي لي احساس يأس به او دست داده است اما مي گويد از سوي ديگر جنگ
ها هميشه خشونت آميز و هولناک بوده اند.
دولت او بگويد از يک سو جالب توجه است و از سوي ديگر شيوه معمول و طبيعي
کار هرش است که هيچ داستان و ماجرايي را به سادگي کنار نمي گذارد. به
عنوان نمونه يي از اين پشتکار مي توان به پرونده واترگيت اشاره کرد. هر
چند وودوارد و برنستاين کساني بودند که اهميت حقيقي اتفاقي را که در
ساختمان واترگيت روي داده بود و يک دزدي ساده و ورود غيرقانوني به ساختمان
به نظر مي رسيد، فاش کردند، اما اين هرش بود که داستان را تا جايي ادامه
داد که پرده از دخالت دولت نيکسون در کودتاي 1973 شيلي توسط
ديکتاتور نظامي اين کشور، پينوشه برداشت، ماجراي بمباران سري کامبوج را
توسط نيروهاي امريکايي فاش کرد و نيکسون را به خاطر سوءاستفاده از امکانات
سازمان اطلاعات امريکا (سيا) براي مقابله با دشمنان و رقباي داخلي اش در
ايالات متحده رسوا کرد. «بهاي قدرت»، کتابي که هرش در سال 1983 درباره
نيکسون منتشر کرد، کتابي سرنوشت ساز بود. با توجه به اين ويژگي هرش جاي
تعجب نيست تا زماني که جنگ عليه تروريسم ادامه دارد، کتاب «سلسله
فرماندهي»، کتابي که بر اساس مقالات هرش در نشريه نيويورکر پس از حملات 11
سپتامبر شکل گرفته است، همچنان ادامه دارد. هرش که در سال هاي اخير براي
نشريه نيويورکر کار کرده است در اين کتاب همچنين از خام دستي و بي عرضگي
غير قابل توجيه نيروهاي امريکايي براي به دام انداختن اسامه بن لادن در
افغانستان مي نويسد و از فعاليت هاي مشکوک ريچارد پرل جنگ طلبي افراطي از
جبهه نومحافظه کاران. در واقع گزارشي که هرش درباره پرل در نيويورکر منتشر
کرد موجب سقوط او به عنوان رئيس هيات سياستگذاري پنتاگون شد. هرش مدعي شده
بود پرل پس از ملاقات با يکي از بزرگ ترين دلالان اسلحه سعودي به نام
عدنان خشوقي در سال 2003 به شيوه نامطلوبي سياست هاي پنتاگون را به سود
فعاليت هاي تجاري و بازرگاني شخصي خود تحت تاثير قرار داده است. پرل پس از
مواجهه با اين اتهام، هرش را «نزديک ترين عنصر به تروريست ها در عرصه
مطبوعات امريکا» توصيف کرده و تهديد کرد او را به خاطر اين «تهمت» به
دادگاه مي کشاند، اما ناگهان پس از چندي جار و جنجال پرل خاموش شد و در
سکوت از مقام خود کناره گرفت. هرش همچنين در اين کتاب از ادعاي بوش درباره
تلاش هاي صدام براي به دست آوردن اورانيوم در قاره آفريقا مي نويسد که
ادعاي او افسانه يي بوده است ساخته و پرداخته دولت بوش. اما شايد هنوز
جالب ترين بخش اين کتاب همان مسائل مربوط به زندان ابوغريب عراق باشد که
خود هرش براي اولين بار آن را فاش کرد. آن طور که ديويد رمنيک دبير
نيويورکر در مقدمه «سلسله فرماندهي» آورده است، پيگيري هاي هرش موجب شد تا
به همه ثابت شود آن طور که کاخ سفيد مي خواست وانمود کند، مساله ابوغريب
حاصل يک رويداد منحصر به فرد در پايين ترين رده هاي اجرايي و نظامي و منفک
از ساير بخش هاي نظام حکومت امريکا نبود بلکه نتيجه اقدامي آگاهانه از سوي
عالي ترين مراتب فرماندهي نظامي امريکا و دولت اين کشور براي نقض معاهده
ژنو بدون مواجهه با پيامدها بين المللي آن بود.
به نوشته رمنيک حوادث ابوغريب با اين هدف هدايت مي شدند که بيشترين
اطلاعات ممکن را بدون توجه به محدوديت هاي ميثاق هاي بين المللي از عوامل
دستگيرشده به دست آورند و شورش هاي داخلي عراق را در کمترين زمان ممکن
آرام کنند. گفته مي شود در پس افشاي اين مسائل از سوي هرش، بوش در ديداري
خصوصي که با پرويز مشرف رهبر وقت پاکستان داشته است اين خبرنگار نشريه
نيويورکر را يک دروغگوي بزرگ خوانده بود و يکي از سخنگويان پنتاگون نيز
درباره او گفته بود؛ «هرش به سادگي مسائل مختلف و بي شماري را مطرح مي کند
که حقيقت ندارند و بعد منتظر مي نشيند تا مقامات بيايند و در رد اتهامات
مطرح شده عليه آنها خود به خود چيزي شکل بگيرد که به آن حقيقت مي گويد.
اين در واقع يک ماجراي وصله و پينه شده از اجزاي غيرحقيقي و غيرمنطقي است.»
اوايل سال جاري ميلادي بود که هرش توجه اش را به ايران معطوف کرد و از
تمايل دستگاه حاکمه بوش براي بمباران اين کشور و عمليات سري که براي ايران
در سر دارد. اکنون هرش معتقد است هر چند نوشت رئيس جمهور غبوشف شخصاً به
شدت علاقه مند است برنامه سابق را درباره ايران دنبال کرده و به اين کشور
حمله کند، اما خطر اصلي پشت سر گذاشته شده است و ديگر بوش در ماه هاي
باقيمانده از رياست جمهوري خود فرصت و تواني براي اين کار ندارد. غهر چند
واشنگتن تايمز در مقاله يي روز شنبه با توجه به ساخت دولت فعلي امريکا پيش
بيني کرد احتمال حمله به ايران در ماه هاي نوامبر و دسامبر زياد است چرا
که اولاً آب از سر دولت بوش گذشته و به هر حال جمهوريخواهان شانس کمي براي
پيروزي دارند و از سوي ديگر بسياري از مقامات دولت بوش که به زودي سر
کارهاي گذشته خود بازمي گردند در تجارت کارتل هاي نفتي امريکا دست دارند و
بحران جديد در خليج فارس و افزايش دوباره قيمت نفت در آستانه بازگشت آنها
به مشاغل سابق خود دست کم به سود شخصي اين افراد خواهد بود.ف
رکود اقتصاد جهاني و سوريه که اخيراً هرش سفري به آنجا داشته است از ديگر
موضوعاتي هستند که هرش کم وبيش اين روزها درباره شان مي نويسد. او مي گويد
در حالي که روزهاي دولت بوش به شماره افتاده است چني بسيار ضعيف تر از
سابق شده و به راحتي مي شود با او ملاقات کرد و اطلاعات بهتري از او گرفت.
بر حسب اتفاق اولين باري که هرش درباره رويدادهاي ابوغريب شنيد نيز طي
سفرش به سوريه بود. او در آن زمان هنوز اسناد و مدارکي در اين باره به دست
نياورده بود. هرش در اين باره مي گويد؛ «در ماه هاي اول بعد از سقوط رژيم
صدام که شرايط بغداد بي شباهت به بهار پراگ نبود با يک افسر دوستاره از
رژيم سابق عراق آشنا شدم. او با تاکسي از بغداد تا دمشق آمده بود که مرا
ببيند. گفت وگوهاي ما حدود چهار روز طول کشيد و زندان ها يکي از مسائلي
بودند که درباره شان با هم صحبت کرديم. او گفت چند نفر از زناني که داخل
زندان هستند براي پدران و برادران شان پيغام فرستاده اند که هر طور شده
بيايند و آنها را بکشند براي اينکه در زندان به آنها تعرض شده است. من آن
موقع هنوز نمي دانستم آيا اين سربازهاي امريکايي بوده اند که مرتکب اين
اعمال شده اند يا نيروهاي عراقي يا افراد ديگري بوده اند اما يک چيز روشن
بود و آن اينکه اين زن ها واقعاً تحت فشار بودند و واقعاً به آنها تعرض
شده بود. به همين خاطر مدت ها بعد وقتي که براي اولين بار درباره وجود عکس
هايي در اين ارتباط چيز هايي شنيدم ترديد نکردم که عکس هاي واقعي هستند.
اينقدر هم مي دانستم که ماجراي پشت آن ماجراي بزرگي است اما هيچ وقت تصور
نمي کردم رسوايي بزرگي در ابعاد ماي لي را دوباره کشف کرده باشم.» به رغم
افشاگري هرش تاکنون تنها شمار معدودي از پايين ترين رده هاي نظامي در
ارتباط با وقايع ابوغريب محاکمه شده اند و هر چند گزارش داخلي ارتش امريکا
که به دست هرش افتاد هيچ ترديدي نمي گذارد که خانم جانيس کارپينسکي
فرمانده زندان هاي عراق به طور مستقيم در اين رويدادها نقش داشته است، اما
وي تنها از درجه سرتيپي به درجه سرهنگي تنزل درجه داده شده است. هرش حتي
از اينکه جان کري نامزد دموکرات ها در انتخابات رياست جمهوري سال 2004 از
رسوايي ابوغريب در رقابت هاي انتخاباتي عليه بوش استفاده نکرده ابراز تعجب
مي کند و مي گويد؛ «فقط مي توانم گمان کنم که اجتناب کري از اشاره به اين
مساله حفظ آبروي ارتش بوده است.»
بين افشاي رسوايي ماي لي و ابوغريب چهار دهه فاصله است و با توجه به اين
فاصله ممکن است کسي از خود بپرسد دنبال کردن و افشاي سوءاستفاده هاي ارتش
امريکا عليه غيرنظاميان در چنين بازه زماني طولاني آيا براي هرش ملال آور
و نفرت انگيز نبوده است. پاسخ هرش به اين سوال آميزه يي از پاسخ مثبت و
منفي است. او مي گويد از کشف آنچه در ابوغريب روي داده 40 سال پس از
رسوايي ماي لي احساس يأس به او دست داده است اما مي گويد از سوي ديگر جنگ
ها هميشه خشونت آميز و هولناک بوده اند.

sharareh- یار و مونس لابی ایران سوئد

- تعداد پستها: 451
Age: 24
آدرس : کاشان شهر گلاب و سهراب !
از ایشان سپاسگزاری شده: 13
امتیاز: 13152
Registration date: 2008-10-23
رد: سيمور هرش خطرناک ترين گزارشگر تحقيقي از تحولات جهان مي گويد
در سال 1970 بعد از جريان رسوايي ماي لي هرش به عنوان سخنران در يک همايش
ضد جنگ دعوت شد و همان جا از سربازي که تازگي از جنگ ويتنام بازگشته بود
خواست به مردم بگويد که بعضي از سربازهاي امريکايي وقتي براي جابه جايي
مجروحان با هلي کوپتر به خطوط جنگي مي روند، هنگام بازگشت چه مي کنند. با
کمترين اصرار از سوي هرش، کهنه سرباز جنگ ويتنام تعريف کرد چطور با هلي
کوپترهاي امريکايي روي مزارع غيرنظاميان ويتنامي پايين مي آيند و پره هاي
هلي کوپتر را آنقدر به آنها نزديک مي کنند تا سرشان قطع شود و قبل از
بازگشت به پايگاه مرکزي، در پايگاه هاي محلي خون آنها را از پره هاي
بالگرد پاک مي کنند. هرش امروز با يادآوري آن خاطره مي گويد؛ «جنگ ها
هميشه همين طور هستند. اما چطور مي شود در اين باره نوشت؟ چطور مي شود
چنين داستاني را براي مردم امريکا بازگو کرد؟» با وجود اين هرش معتقد است
گفتن و گزارش کردن اين حقايق هولناک بهتر از خاموش ماندن است. آنچه در اين
شرايط هرش را براي فعاليت مصمم تر از قبل مي سازد رکود و نوعي بي روحي است
که پس از وقايع 11 سپتامبر بر مطبوعات و رسانه هاي امريکا حاکم شده و ناشي
از نوعي همدستي و همداستاني حاکميت و مطبوعات اين کشور است. او براي مثال
از تلاش اش براي زير سوال بردن ادعاي کاخ سفيد درباره سلاح هاي کشتارجمعي
صدام مي گويد و تبعاتي که براي او در پي داشته است. هرش مي گويد؛ «اين
روزها وقتي به صفحات نيويورک تايمز نگاه مي کنم، دچار شوک و حيرت مي شوم.
من سال 1972 در نيويورک تايمز مشغول کار شدم و وقتي با جنگ عراق مخالفت
کردم در همين روزنامه به قابيل توصيف و به خيانتکاري و برادرکشي متهم شدم.
با اين حال ابي روزنتال دبير من در نيويورک تايمز هنوز به ماجراهايي که من
پوشش مي دادم علاقه مند بود. به همين خاطر به دفتر واشنگتن مي آمد، دستي
به شانه ام مي زد و مي گفت؛ «کمونيست کوچولوي من امروز چه مقاله يي براي
من داري؟»» هرش ادامه مي دهد؛ «اين روزها ديگر حتي کمتر کسي از مخالفان مي
تواند شانس انتشار مقالاتش را به دست آورد. براي من حيرت انگيز است که مي
بينم چه افراد بزرگ و باتجربه يي در سطح ملي از جنگ امريکا در عراق حمايت
مي کنند و از آن حيرت انگيزتر اين است که مي بينم چه تعداد از امريکايي ها
به سادگي پذيرفته اند که مي شود غبا نيروهاي نظاميف به جنگ يک ايده و تفکر
يعني تروريسم رفت.»
وقتي صحبت از افزايش شمار نظاميان امريکايي در عراق در سال هاي گذشته مي
شود و نتايج قابل قبولي که با تاييد اغلب کارشناسان در اين کشور داشته
است، هرش به تبعات طولاني تر اين اقدام اشاره مي کند و مي گويد؛ «در حال
حاضر يک سکوت و توقف طبيعي در جريان خشونت ها در عراق پديد آمده است. اما
خشونت و نسل کشي واقعي زماني آغاز مي شود که بالاخره دولت امريکا تصميم
بگيرد حکومت عراق را به طور کامل به حکومت اين کشور بسپارد. در اين شرايط
پرداخت دستمزدهاي شوراي بيداري به عهده دولت شيعه عراق خواهد بود غگروهي
از سني ها که با پرداخت پول از سوي ارتش امريکا به عنوان نيروي داخلي عليه
آشوبگران سني در برخي استان هاي عراق فعاليت مي کنند و در آرامش فعلي عراق
نقشي قابل توجه داشته اندف.» صداي هرش آرام تر مي شود و ادامه مي دهد؛ «با
چنين تغييري در عراق، عربستان سعودي به عامل اصلي رويدادهاي هولناک تبديل
مي شود. هم اکنون عربستان به گروه هاي به اصطلاح خيريه سلفي و وهابي در
عراق کمک مي کند و ترديدي نيست که با پشتوانه ثروت هنگفت شوراي بيداري را
نيز در درآمدهاي سرشار نفتي خود سهيم خواهد کرد و اين گروه ها بيش از هر
چيز از شيعه ها و از ايران نفرت دارند. در اين شرايط چه چيزي غير از خشونت
و نسل کشي را مي توان براي آينده عراق متصور شد؟ چطور مي توانيم از اين
شرايط بيرون بياييم؟ هيچ راهي براي خروج وجود ندارد. ما يک وظيفه و تعهد
اخلاقي در برابر مردم عراق داريم. اينکه بگوييم اين مشکل آنهاست، اينکه
بخواهيم همين طور عراق را به حال خود بگذاريم تصميم درستي نيست. منظورم
اين است که آيا واقعاً مي فهميم چه بر سر جامعه عراق آورده ايم؟ فقط تصور
کنيد چه فشارهاي رواني بر ملت عراق وارد کرده ايم. به جنوني که در اين
کشور القا کرده ايم، فکر کنيد.»
منبع؛ آبزرور
ضد جنگ دعوت شد و همان جا از سربازي که تازگي از جنگ ويتنام بازگشته بود
خواست به مردم بگويد که بعضي از سربازهاي امريکايي وقتي براي جابه جايي
مجروحان با هلي کوپتر به خطوط جنگي مي روند، هنگام بازگشت چه مي کنند. با
کمترين اصرار از سوي هرش، کهنه سرباز جنگ ويتنام تعريف کرد چطور با هلي
کوپترهاي امريکايي روي مزارع غيرنظاميان ويتنامي پايين مي آيند و پره هاي
هلي کوپتر را آنقدر به آنها نزديک مي کنند تا سرشان قطع شود و قبل از
بازگشت به پايگاه مرکزي، در پايگاه هاي محلي خون آنها را از پره هاي
بالگرد پاک مي کنند. هرش امروز با يادآوري آن خاطره مي گويد؛ «جنگ ها
هميشه همين طور هستند. اما چطور مي شود در اين باره نوشت؟ چطور مي شود
چنين داستاني را براي مردم امريکا بازگو کرد؟» با وجود اين هرش معتقد است
گفتن و گزارش کردن اين حقايق هولناک بهتر از خاموش ماندن است. آنچه در اين
شرايط هرش را براي فعاليت مصمم تر از قبل مي سازد رکود و نوعي بي روحي است
که پس از وقايع 11 سپتامبر بر مطبوعات و رسانه هاي امريکا حاکم شده و ناشي
از نوعي همدستي و همداستاني حاکميت و مطبوعات اين کشور است. او براي مثال
از تلاش اش براي زير سوال بردن ادعاي کاخ سفيد درباره سلاح هاي کشتارجمعي
صدام مي گويد و تبعاتي که براي او در پي داشته است. هرش مي گويد؛ «اين
روزها وقتي به صفحات نيويورک تايمز نگاه مي کنم، دچار شوک و حيرت مي شوم.
من سال 1972 در نيويورک تايمز مشغول کار شدم و وقتي با جنگ عراق مخالفت
کردم در همين روزنامه به قابيل توصيف و به خيانتکاري و برادرکشي متهم شدم.
با اين حال ابي روزنتال دبير من در نيويورک تايمز هنوز به ماجراهايي که من
پوشش مي دادم علاقه مند بود. به همين خاطر به دفتر واشنگتن مي آمد، دستي
به شانه ام مي زد و مي گفت؛ «کمونيست کوچولوي من امروز چه مقاله يي براي
من داري؟»» هرش ادامه مي دهد؛ «اين روزها ديگر حتي کمتر کسي از مخالفان مي
تواند شانس انتشار مقالاتش را به دست آورد. براي من حيرت انگيز است که مي
بينم چه افراد بزرگ و باتجربه يي در سطح ملي از جنگ امريکا در عراق حمايت
مي کنند و از آن حيرت انگيزتر اين است که مي بينم چه تعداد از امريکايي ها
به سادگي پذيرفته اند که مي شود غبا نيروهاي نظاميف به جنگ يک ايده و تفکر
يعني تروريسم رفت.»
وقتي صحبت از افزايش شمار نظاميان امريکايي در عراق در سال هاي گذشته مي
شود و نتايج قابل قبولي که با تاييد اغلب کارشناسان در اين کشور داشته
است، هرش به تبعات طولاني تر اين اقدام اشاره مي کند و مي گويد؛ «در حال
حاضر يک سکوت و توقف طبيعي در جريان خشونت ها در عراق پديد آمده است. اما
خشونت و نسل کشي واقعي زماني آغاز مي شود که بالاخره دولت امريکا تصميم
بگيرد حکومت عراق را به طور کامل به حکومت اين کشور بسپارد. در اين شرايط
پرداخت دستمزدهاي شوراي بيداري به عهده دولت شيعه عراق خواهد بود غگروهي
از سني ها که با پرداخت پول از سوي ارتش امريکا به عنوان نيروي داخلي عليه
آشوبگران سني در برخي استان هاي عراق فعاليت مي کنند و در آرامش فعلي عراق
نقشي قابل توجه داشته اندف.» صداي هرش آرام تر مي شود و ادامه مي دهد؛ «با
چنين تغييري در عراق، عربستان سعودي به عامل اصلي رويدادهاي هولناک تبديل
مي شود. هم اکنون عربستان به گروه هاي به اصطلاح خيريه سلفي و وهابي در
عراق کمک مي کند و ترديدي نيست که با پشتوانه ثروت هنگفت شوراي بيداري را
نيز در درآمدهاي سرشار نفتي خود سهيم خواهد کرد و اين گروه ها بيش از هر
چيز از شيعه ها و از ايران نفرت دارند. در اين شرايط چه چيزي غير از خشونت
و نسل کشي را مي توان براي آينده عراق متصور شد؟ چطور مي توانيم از اين
شرايط بيرون بياييم؟ هيچ راهي براي خروج وجود ندارد. ما يک وظيفه و تعهد
اخلاقي در برابر مردم عراق داريم. اينکه بگوييم اين مشکل آنهاست، اينکه
بخواهيم همين طور عراق را به حال خود بگذاريم تصميم درستي نيست. منظورم
اين است که آيا واقعاً مي فهميم چه بر سر جامعه عراق آورده ايم؟ فقط تصور
کنيد چه فشارهاي رواني بر ملت عراق وارد کرده ايم. به جنوني که در اين
کشور القا کرده ايم، فکر کنيد.»
منبع؛ آبزرور

sharareh- یار و مونس لابی ایران سوئد

- تعداد پستها: 451
Age: 24
آدرس : کاشان شهر گلاب و سهراب !
از ایشان سپاسگزاری شده: 13
امتیاز: 13152
Registration date: 2008-10-23
رد: سيمور هرش خطرناک ترين گزارشگر تحقيقي از تحولات جهان مي گويد
پنج ميليون دلار براي کسي که جاي هرش را بگيرد |
| |
سيمورمايرون هرش در سال 1937 در شيکاگو به دنيا آمد. او فرزند مهاجران ييديش زبان (زبان يهوديان اروپايي) اهل ليتواني و لهستان بود. پدر سيمور که وقتي او 17 ساله بود، درگذشت در يک خشکشويي کار مي کرد. سيمور پس از تکميل مدرسه در يک کالج کوچک محلي مشغول ادامه تحصيل بود که يکي از استادانش او را به دانشگاه شيکاگو برد. هرش درباره آن روزها مي گويد؛ «من از پايين ترين قشر طبقه متوسط آمده بودم و هيچ چيز سرم نمي شد. آن روزها بعضي ها استالينيست بودند و بعضي ها مائوئيست اما من فکر مي کردم که آنها مي گويند «ميائوويست». اين را جداً مي گويم فکر مي کردم چيزي درباره گربه ها است و با ميو ميو کردن آنها ارتباط دارد.» او اول سراغ دانشکده حقوق رفت اما از آن خوشش نيامد و پس از ترک آن مدتي به عنوان مسوول چاپ و بعد خبرنگار يک روزنامه کوچک محلي مشغول کار شد. بعد از مدتي به واشنگتن رفت و در آسوشيتدپرس کار کرد و مراحل ترقي را طي کرد و مدت کوتاهي نيز به استخدام سناتور دموکرات يوجين مک کارتي درآمد. وقتي که براي اولين بار چيزهايي درباره ماي لي از يک وکيل نظامي شنيد مدتي بود که به صورت روزنامه نگار آزاد کار مي کرد. او براي پيدا کردن منبع اصلي خبرش که سربازي فورت بنينگ ايالت جرجيا بود اين منطقه را خانه به خانه گشت و البته وقتي موفق شد که توانست جايزه پوليتزر را از آن خود کند و مشهورترين گزارشگر امريکا شود. او بعدها با نيويورک تايمز، نيويورکر و چندين نشريه معتبر امريکايي ديگر کار کرده است. به رغم چهار دهه تجربه موفق هرش در زمينه روزنامه نگاري هنوز شمار زيادي از امريکايي ها و به ويژه افراد ذي نفع در دولت به شدت از او انتقاد مي کنند و مي گويند گزارش هايش دقيق نيست. اما اسکات آرمسترانگ خبرنگار سابق واشنگتن پست يک بار در دفاع از شيوه کار هرش گفت؛ «هرش مثلاً گزارش مي کند که چطور يک فيل در يک اتاق تاريک کسي را زير پايش له کرده است. حالا اينکه فيل نبوده است و به جاي آن يک شتر يا سه تا گاو يک نفر را زير پا له کرده اند فرقي در ماجرا نمي کند. مساله اين است که اتاق تاريک بوده و آن جانور که قرار نبوده آنجا باشد، از آن اتاق سر درآورده است.» هرش طي سال ها فعاليت خود جايزه هاي بسياري کسب کرده و روي ديواري که در دفتر کارش در واشنگتن به جوايزش اختصاص داده نامه يي است قاب گرفته شده به تاريخ 24 سپتامبر 1974 که دو نفر از کارمندان سابق وزارت خارجه امريکا خطاب به رئيس وقت شان، هنري کيسينجر نوشته اند. در بخشي از اين نامه که هرش بيش از جوايزش آن را دوست دارد، نوشته شده است؛ «معتقديم سيمور هرش قصد دارد مطالب بيشتري درباره دخالت سيا در شيليغکودتاي پينوشهف منتشر کند و به نظر نمي رسد تحت هيچ شرايطي تلاش هايش را در اين زمينه متوقف کند. شما هدف نهايي او هستيد.» يکي از دوستان هرش که معتقد است او هنوز جانشيني درخور در مطبوعات امريکا ندارد براي روزنامه نگار جواني که بتواند روزي جاي هرش 71 ساله را پر کند جايزه يي پنج ميليون دلاري تعيين کرده است |

sharareh- یار و مونس لابی ایران سوئد

- تعداد پستها: 451
Age: 24
آدرس : کاشان شهر گلاب و سهراب !
از ایشان سپاسگزاری شده: 13
امتیاز: 13152
Registration date: 2008-10-23
صفحه 1 از 1
صلاحيات هذا المنتدى:
شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد






سيمور
» درحمام کدام قسمت بدنتان را اول میشویید؟
» سه ترانه زیبا از حامد صادقی + دانلود
» ساخت ساختمان ۶ طبقه در ۲۴ ساعت!
» رسوایی دشمنان نظریه قاره کهن در سایت ویکیپدیا