ورود

كلمه رمز خود را فراموش كرده ايد؟

المواضيع الأخيرة
كساني كه Online هستند
در مجموع 10 كاربر Online ميباشد :: 0 كاربر ثبت نام شده، 0 كاربر مخفي و 10 مهمان :: 2 عناكب الفهرسة في محركات البحث

هيچ كدام

[ مُعاينة اللائحة بأكملها ]


بيشترين آمار حضور كاربران در سايت برابر 237 و در تاريخ الأحد مارس 07, 2010 12:51 am بوده است.
أفضل 10 أعضاء في هذا المنتدى
فرشته آبی - 1607
 
حمیده ناصری - 1409
 
مهران عبدالهی - 1302
 
admin - 1288
 
ستاره عباسی - 1254
 
فرهاد آذر - 1240
 
sunny - 1004
 
زیبا تبریزی - 994
 
Sarvenaz - 983
 
Parvaneh - 972
 

تدفق ال RSS

Yahoo! 
Google Reader 
MSN 
AOL 
NewsGator 
Netvibes 
Bloglines 



بررسي جايگاه منطقه تاريخي شوش

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي اذهب الى الأسفل

بررسي جايگاه منطقه تاريخي شوش

پست من طرف sharareh في الأربعاء نوفمبر 05, 2008 3:47 pm






شوش؛ شهر ريشه ها




شهرام زارع

اين روزها تهيه پرونده ثبت جهاني «مجموعه باستاني شوش» از يک سو و ساخت دو
هتل در عرصه اين شهر تاريخي که مجوز آنها توسط مدير ميراث فرهنگي استان
خوزستان صادر شده است، در کنار مساله «متروي اصفهان» و تخريب «مسجد گلشن»
(خراسان) به يکي از بحث انگيز ترين موضوعات ميراث فرهنگي کشور تبديل شده
است. مجموعه باستاني شوش يکي از کانون هاي ابداع خط در جهان و پايتخت دو
امپراتوري عيلامي و هخامنشي بوده است و از سوي ديگر از دوران پيش از تاريخ
تا روزگار حاضر به عنوان يک مرکز شهري مورد استفاده قرار گرفته است. همه
اينها باعث شده شوش به عنوان يک محوطه مهم جهاني مطرح و تصميم به تخريب
چشم انداز فرهنگي آن با واکنش سخت باستان شناسان و دوستداران ميراث فرهنگي
مواجه شود.
با دکتر حکمت الله ملاصالحي استاد گروه باستان شناسي دانشگاه تهران و صاحب
نظر درباره پيوندهاي فرهنگي ايران و يونان، گفت وگويي انجام شده است که مي
خوانيد.

---

- در آغاز بحث از اهميت شوش در مجموعه ميراث ايراني برايمان بگوييد.

سه شهر است که ايراني بودن ما در دنياي غرب با آن شناخته مي شود. «همدان/
هگمتانه» که مرکز مادي است، «شوش» و «تخت جمشيد/ پارسه» که البته با
پاسارگاد در نزديکي هم قرار دارند. همچنان که در دوران اسلامي مثلاً از
تبريز و مشهد و اصفهان نام مي بريم، اين شهرها هم محورهاي مهم تاريخي و
فرهنگي ما در دوره هخامنشي است. در غرب هم شوش نامي است بسيار شناخته شده
که از مراکز مهم تصميم گيري بوده است.

- چه زماني است؟

زمان پريکلس يا کلاسيک يونان در سده هاي چهارم و پنجم پيش از ميلاد مسيح،
پيش از سقوط هخامنشيان خاصه دوره داريوش بزرگ، داريوش يکم فرزند ويشتاسب.
بسياري از يوناني ها در اين زمان به دربار هخامنشيان در شوش مي آمدند و
اگر دقت کرده باشيد پس از حمله اسکندر، مقدوني ها آسيب زيادي به شوش مي
رسانند که مدارک آن در کاوش هاي باستان شناسي هم يافت شده است.

- يعني به طور عامدانه؟

بله، چون مي خواستند پايگاه قدرت و هويت را از بين ببرند. چون اين سرزمين
شهر ريشه هاست. شهر ريشه هاي ايراني بودن ما. ايراني به معناي وسيع و
گسترده کلمه.
تداوم تاريخي اين شهر از هزاره چهارم و پنجم پيش از ميلا د تا دوره عيلامي
ادامه دارد. در اين دوره شوش پايتخت مي شود و اعتبار فراواني دارد، در
دوره هخامنشي هم پايتخت است و همين طور در دوره هاي اشکاني، ساساني و دوره
اسلامي شهر مهمي است. در حالي که تخت جمشيد اين هويت را ندارد. يک مقطعي
ظاهر مي شود و به رغم آنکه تاثيرات آن در خاطره جمعي هنوز باقي مانده اما
شايد به خاطر جغرافياي خود از صحنه خارج مي شود اما شوش نه. شوش در واقع
ميراث دار يک سنت کهن و ميراث ده يک سنت جديد به نسل هاي بعدي است. شوش
شهر بسيار مهمي است. دلم مي خواهد مسوولان ما سفري به يونان بکنند و
ببينند چگونه شهرهاي باستاني شان را بازسازي کرده اند و عظمت خودشان را
پاس داشته اند. چرا ما چنين نکنيم. مي توان شوش را احيا کرد، ستون هاي آن
را بازسازي کرد، چنان که يوناني ها پارتنون را بازسازي کرده اند. متاسفانه
ما ميراث مان را رها کرده ايم.

- اهميت شوش در کتاب مقدس يهوديان چقدر است؟

نام شوش بارها در آنجا هم آمده. جالب اينجاست که مي گويند يکي از افتخارات
بسيار مهم هخامنشي ها اين است که دو تن از انبياي بني اسرائيل در دربار
آنها رفت و آمد مي کنند. اين چيز کوچکي نيست. حتي حضور مقبره دانيال هم در
شوش تصادفي نيست. مي توان با رجوع به کتاب مقدس و ديگر منابع اين موضوعات
را مشخص کرد.

- وضع کنوني ما به گونه يي است که چندان با تاريخ و گذشته پيش از
اسلام و حتي اسلامي آشتي نداريم و از طرف ديگر چهره ديانت يهودي به دليل
سياست هاي صهيونيسم چهره موجهي در کشور ما نيست. چگونه مي توان ميان اين
موضوعات که سياست و ناآگاهي تاريخي شکاف هاي عميقي در آن ايجاد کرده است،
پل ايجاد کرد؟

اتفاقاً يکي از مسائلي که زمان آقاي خاتمي شروع شد و در دولت فعلي به طور
جدي تري دنبال شد، اين است که «يهوديت نبوي» را از صهيونيسم جدا کنيم. اگر
اين اتفاق بيفتد آن وقت خواهيم ديد که خود اينها چگونه از ما دفاع خواهند
کرد. دشمني که با ما صورت مي گيرد، از طرف صهيونيسم است. ما بايد «هويت
نبوي» را از اين مقوله جدا کنيم و به آنها بفهمانيم که اين انقلاب تداوم
همان ميراث نبوي است و جنگيدن با ايران امروز هم جنگيدن با همان ميراث
نبوي محسوب مي شود. اين را مي توان مطرح کرد. اصلاً تفاوت بنيادي يهوديت
نبوي با صهيونيسم اين است که يهوديت نبوي يهوديت آب و خاک نيست، يهوديت
عقيده است. هر جا که اين ميراث نبوي و توحيدي حضور دارد آنجا سرزمين اوست
و اين خطاي صهيونيست هاست که يهوديت نبوي اين ميراث جهاني را به ميراث آب
و خاک تبديل کرده اند و آن همه جنايت براي حفظ آن مي کنند و اين بزرگ ترين
ضربه به يهوديت نبوي است که اساساً يهوديت آب و خاک نيست. يهوديت عقيده
است.

- پس جدا از همه موارد ديگر، احياي شوش از اين نظر هم دستاورد بزرگي مي تواند باشد؟

بسيار بزرگ، چرا که در واقع احياي مجموعه بزرگي از تداوم تاريخي زندگي
بشري و دستاوردهاي آن است که در خلال آن تنوع گسترده يي از حضور اديان
مختلف هم وجود دارد. ما در دوره جديد به دليل اشتباهات تاريخي، پيوندهاي
ريشه يي و بنيادين مان را با دو جريان ناديده گرفتيم ، يکي با خود اروپا
که در هر حال ما بخشي از اقوامي هستيم که ريشه هاي تاريخي و بنيادين با
اروپا داريم. اين را نمي توان انکار کرد. ديگر اينکه ما پيوندهاي
بنياديني، نه تنها ما که اسلام هم، با يهوديت نبوي داريم؛ يعني 1500 سال
پيش از اعراب و اين چيز بسيار مهمي است. اينها را مي توان با يک زبان درست
و صحيح مطرح و تفکيک کرد و از همه قابليت ها استفاده کرد.




sharareh
یار و مونس لابی ایران سوئد
یار و مونس لابی ایران سوئد

تعداد پستها: 451
Age: 24
آدرس : کاشان شهر گلاب و سهراب !
از ایشان سپاسگزاری شده: 13
امتیاز: 13152
Registration date: 2008-10-23

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: بررسي جايگاه منطقه تاريخي شوش

پست من طرف sharareh في الأربعاء نوفمبر 05, 2008 3:47 pm

اصولاً شباهت معماري هيچ ملتي حتي خود يوناني ها در دوره هاي بعد، به لحاظ
منش استفاده از مصالح و ساختار و ريخت شناسي به اندازه معماري يوناني با
معماري ايراني عهد هخامنشي نيست. اين شباهت تصادفي نيست. دو نوع خردمندي
در دو مقطع از تاريخ شکل مي گيرد؛ يکي در يونان که فلسفه و خرد شکل مي
گيرد و يکي اينجا که حکمت و خرد شکل مي گيرد. منتها آنجا خرد انساني و
اينجا حکمت و خرد الهي موبدان و مغان. به همين خاطر عقلانيتي که در معماري
يونان مي بينيد در «تخت جمشيد» هم مي بينيد، در معماري «شوش» هم مي بينيد.
همان دقت رياضي و نظم هندسي که در معماري «پارتنون» مي بينيد در معماري
عهد هخامنشي هم مشاهده مي شود با اين تفاوت که آنجا دقت رياضي و نظم هندسي
بر مبناي خرد انساني است و اينجا بر مبناي خرد الهي. آنجا فلسفه و اينجا
حکمت. آنجا ترکيب تکتونيک، اينجا ترکيب پيکروار. آنجا سيطره زيبايي شناسي
جمال و اينجا سروري و چيرگي زيبايي شناسي جلال. به همين خاطر هم هست که در
جنگ هايي که انجام شده، يوناني ها اين قدر از عظمت ما ياد مي کنند، الگوي
بهترين حکومت براي افلاطون «شاه حکيم ايراني» است. اينها تصادفي نيست و
شما وقتي به کتيبه ها و نقش برجسته ها نگاه مي کنيد حيرت مي کنيد. شايد
بتوان گفت ساساني ها به اندازه هخامنشي ها معنوي نبودند. نمونه ساده اش،
اگر آن نامه يي که پيامبر (ص) به خسرو پرويز داد اگر به کوروش مي داد عکس
العمل خيلي تفاوت داشت. نکات بسيار مهمي در تاريخ ما وجود دارد که لازم
است با نگاهي عميق تر و بنيادي تر به آنها پرداخته شود که متاسفانه نشده
است.

- شما از رجوع اروپاي معاصر به ميراث يونان قديم صحبت کرديد، حالا
اگر همين رجوع در تاريخ خاورميانه و ايران که يکي از بزرگ ترين ارکان اين
مجموعه هست ( و خب در اينجا ما با گسست تاريخي بزرگي هم مواجهيم) بخواهد
رخ دهد، چند و چون آن چگونه است؟


تصور مي کنم آغازگاه و سرآغاز زنده آن خود حضرت امام (ره) بود. امام آن
گونه که بايد شناخته شده نيست. کمتر به اين پرداخته شده که اين مرد بزرگ
چه گفت. لازم است رجوعي بشود به صحيفه نور درباره آنچه که امام(ره) درباره
ايران گفته است. اين خود يک نکته مهم است. اما از اين موضوع که بگذريم ما
دو رجوع مي توانيم داشته باشيم. رنسانس غربي دو رجوع نداشت يک رجوع داشت.
رنسانس به ميراث هلني-رمي رجوع کرد اما از ميراث مسيحي گذشت. رجوع ما بايد
يکي به ميراث عهد اسلامي باشد و بعد هم از آن عقب تر برويم و ريشه ها را
پيدا کنيم. آنجاست که تورات، انجيل، اوستا و ايران باستان و تمام آن دنياي
عظيم يعني ايران به معناي وسيع کلمه قرار دارد. بايد به همه اينها از نو
رجوع شود. کتابي نزديک تر از اوستا و تورات و انجيل به قرآن نداريم. بايد
اينها را از نو بشناسيم.

-آقاي دکتر، رجوعي که در نيم سده اخير در ميان روشنفکران ما به
«بازگشت به خويشتن» تعبير مي شد عموماً نگاهي معطوف به عهد اسلامي بود و
از آن فراتر نمي رفت. به نظر مي رسد يکي از ناکامي هاي ما همين است که همه
قابليت ها و از آن مهم تر کل موضوع را يکجا نديده ايم؟

درست است. به نظر من ما بايد يک رجوع بنيادي و زنده به گذشته بکنيم. در
دوران پهلوي مشکل اين بود که اين رجوع صرفاً باستان شناسانه بود و البته
عميق هم نبود چون از اساس مبتني بر آگاهي تاريخي يا به اعتقاد برخي از
دوستان مبتني بر خودآگاهي تاريخي نبود. در غرب اين رجوع با خودآگاهي
تاريخي آغاز مي شود، درست مثل اينکه ما باستان شناسي داريم اما آگاهي
تاريخي نداريم. اين امکانپذير نيست چرا که آگاهي يا خودآگاهي تاريخي مقدم
بر ظهور باستان شناسي است. مردم منطقه ما بايد به خودآگاهي تاريخي برسند.
ما اين موضوع را نمي دانيم. در يونان که بودم استادان فلسفه و الهيات هم
به اين نکته اشاره مي کردند که اين را بدانيم يعني مي گفتند در عين اينکه
ما به عرفان شما احترام مي گذاريم، ولي هويت اروپا، اروپايي است. مي گفتند
اروپا داراي دو ميراث و دو هويت است؛ «هلني» و «مسيحي». حالا ما خاورميانه
يي ها،چه ميراث مشترکي داريم؟ خب، ميراث مشترک ما اينهاست؛ «وحدانيت،
وحيانيت و نبوت». اين محورهاي تاريخ ما در اين سه هزاره اخير است.

هخامنشيان همين ميراث مشترک - يعني وحدانيت، وحيانيت و نبوت و پيامبري را
با خود به ارمغان مي آورند. همان گونه که در اروپا انديشه عقلا ني و
محوريت انسان و تفکر فلسفي همواره (البته نه در همه دوره ها) چيره بوده
است، در اينجا حکمت پيامبرانه وجود دارد. اينها سه محور تاريخ ماست که غرب
هم مشتاق فهميدن آنها است. غرب به ما مي گويد که شما ارزش هاي جديد بدهيد
تا ما به آن متشرف شويم، اما اين مهم است که ما چگونه اين ارزش ها را به
آنها عرضه کنيم که تسليم حقانيت ما بشوند. «طالبان»، «کشتار» و «خشونت»،
ميراث ما نيست که امروز جهان، منطقه ما را به اينها مي شناسد، بايد ميراث
حقيقي مان را به غرب بشناسانيم. تمام تفکر اسلامي هم همين است، تمام ميراث
يهودي هم همين است و به همين خاطر هم هست که يهودي ها، يهودي مي مانند و
براي مسلمانان در دوران اسلامي کار مي کنند و قرآن هم آنها را مي پذيرد و
مي گويد اگر شما همان طور مومن باشيد، کنار ما هستيد. نمي خواهد مسلمان
شان کند. مسيحيت هم همين طور است. فراموش نکنيم که در قرآن مسلماني معناي
بسيار وسيع و جامع تر نيز دارد که ميراث همه انبياي الهي را در خود جاي
داده است.

اما نکته جالب اين است که اين حرکت را در مقياس گسترده هخامنشيان آغاز
کردند، با همان ميراث وحداني گفتند بياييد ملحق شويد به اين اتحاديه، بدون
اينکه لزومي باشد که عقايدتان را تغيير دهيد. در دوران هخامنشي است که
منشور حقوق بشر تدوين مي شود و آشکار است که اين بدون زمينه تاريخي و
فلسفي انجام نشده، چرا که خود هخامنشيان، ميراث دار يک سنت بزرگ هستند و
اين بزرگي و نجابت و نيک منشي داريوش است که با گل از مهمانانش پذيرايي مي
کند، نه تيغ به دست دارد و نه شمشير خب، مگر اينها دستاوردهاي کمي است که
به سادگي از کنارشان بگذريم.

sharareh
یار و مونس لابی ایران سوئد
یار و مونس لابی ایران سوئد

تعداد پستها: 451
Age: 24
آدرس : کاشان شهر گلاب و سهراب !
از ایشان سپاسگزاری شده: 13
امتیاز: 13152
Registration date: 2008-10-23

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي بازگشت به بالاي صفحه


صلاحيات هذا المنتدى:
شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد