ورود
المواضيع الأخيرة
كساني كه Online هستند
در مجموع 4 كاربر Online ميباشد :: 0 كاربر ثبت نام شده، 0 كاربر مخفي و 4 مهمان :: 2 عناكب الفهرسة في محركات البحثهيچ كدام
بيشترين آمار حضور كاربران در سايت برابر 237 و در تاريخ الأحد مارس 07, 2010 12:51 am بوده است.
أفضل 10 أعضاء في هذا المنتدى
| فرشته آبی - 1607 | ||||
| حمیده ناصری - 1409 | ||||
| مهران عبدالهی - 1302 | ||||
| admin - 1288 | ||||
| ستاره عباسی - 1254 | ||||
| فرهاد آذر - 1240 | ||||
| sunny - 1004 | ||||
| زیبا تبریزی - 994 | ||||
| Sarvenaz - 983 | ||||
| Parvaneh - 972 |
دو برادر
صفحه 1 از 1 • شاطر •
دو برادر
[size=12]
سال ها دو برادر با هم در مزرعه ای که از پدرشان به ارث رسیده بود ،زندگی می کردند.
آنها یک روز به خاطر یک سوﺀتفاهم کوچک ،با هم اختلاف پیدا کردند و از هم جدا شدند.
یک روز صبح مرد نجار به خانه ی برادر بزرگتر رفت و گفت:"من دنبال کار می گردم ،اگر کاری در خانه یا مزرعه داشته باشید انجام می دهم."
برادر بزرگتر جواب داد: "بله،یک مقدار کار دارم .به آن نهر در وسط مزرعه نگاه کن .آن همسایه برادر کوچکم است .او هفته ی گذشته چند نفر را استخدام کرد تا وسط مزرعه را بکنند و این نهرآب بین مزرعه ما افتاد . او این کار را به خاطر کینه ای که از من به دل دارد انجام داده ."سپس به انبار اشاره کرد و گفت:"بین مزرعه ی من و برادرم نرده بکش تا دیگر او را نبینم ."
نجار پذیرفت .برادر بزرگتر برای خرید به شهر رفت .وقتی برگشت، چشمانش از تعجب گرد شد.نرده ای در کار نبود .نجار به جای نرده ،یک پل روی نهر ساخته بود.برادر بزرگتر با عصبانیت گفت :"مگر من به تو نگفته بودم برایم نرده بسازی ؟"
در همین لحظه برادر کوچکتر از راه رسید و با دیدن پل فکر کرد که برادرش دستور ساختن آن را داده ،به همین خاطر از روی پل عبور کرد و برادر بزگترش را در آغوش گرفت و از او برای کندن نهر معذرت خواست.
برادر بزرگتر از نجار تشکر کردو از او خواست تا چند روزی مهمان او و برادرش باشد.
نجار گفت:"دوست دارم بمانم ولی پل های زیادی هست که باید آنها را بسازم."

سال ها دو برادر با هم در مزرعه ای که از پدرشان به ارث رسیده بود ،زندگی می کردند.
آنها یک روز به خاطر یک سوﺀتفاهم کوچک ،با هم اختلاف پیدا کردند و از هم جدا شدند.
یک روز صبح مرد نجار به خانه ی برادر بزرگتر رفت و گفت:"من دنبال کار می گردم ،اگر کاری در خانه یا مزرعه داشته باشید انجام می دهم."
برادر بزرگتر جواب داد: "بله،یک مقدار کار دارم .به آن نهر در وسط مزرعه نگاه کن .آن همسایه برادر کوچکم است .او هفته ی گذشته چند نفر را استخدام کرد تا وسط مزرعه را بکنند و این نهرآب بین مزرعه ما افتاد . او این کار را به خاطر کینه ای که از من به دل دارد انجام داده ."سپس به انبار اشاره کرد و گفت:"بین مزرعه ی من و برادرم نرده بکش تا دیگر او را نبینم ."
نجار پذیرفت .برادر بزرگتر برای خرید به شهر رفت .وقتی برگشت، چشمانش از تعجب گرد شد.نرده ای در کار نبود .نجار به جای نرده ،یک پل روی نهر ساخته بود.برادر بزرگتر با عصبانیت گفت :"مگر من به تو نگفته بودم برایم نرده بسازی ؟"
در همین لحظه برادر کوچکتر از راه رسید و با دیدن پل فکر کرد که برادرش دستور ساختن آن را داده ،به همین خاطر از روی پل عبور کرد و برادر بزگترش را در آغوش گرفت و از او برای کندن نهر معذرت خواست.
برادر بزرگتر از نجار تشکر کردو از او خواست تا چند روزی مهمان او و برادرش باشد.
نجار گفت:"دوست دارم بمانم ولی پل های زیادی هست که باید آنها را بسازم."
_________________
آنکه دائم هوس سوختن ما میکرد کاش می آمد و از دور تماشا میکرد

ستاره عباسی- مدیر ارشد لابی ( فرهنگ و هنر )

- تعداد پستها: 1254
Age: 26
آدرس : Aalborg University . Denmark
از ایشان سپاسگزاری شده: 108
امتیاز: 16800
Registration date: 2008-10-23

Hope- مدیر ارشد لابی ( مشاهیر )

- تعداد پستها: 47
آدرس : کردستان.دیواندره
از ایشان سپاسگزاری شده: 2
امتیاز: 5882
Registration date: 2011-01-06
رد: دو برادر
چه داستان زیبایی...
mersi!
mersi!
_________________
گرم ترین نگاهت را نصیب کسی کن که در سردترین لحظات با تو باشد *** ***

امین یاسوجی- کاربر لابی ایران سوئد

- تعداد پستها: 34
آدرس : در کره ی ماه-شهر فضا-خیابان خورشید-محله ی کره ی زمینی ها
از ایشان سپاسگزاری شده: 4
امتیاز: 5964
Registration date: 2010-12-27
صفحه 1 از 1
صلاحيات هذا المنتدى:
شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد






» درحمام کدام قسمت بدنتان را اول میشویید؟
» سه ترانه زیبا از حامد صادقی + دانلود
» ساخت ساختمان ۶ طبقه در ۲۴ ساعت!
» رسوایی دشمنان نظریه قاره کهن در سایت ویکیپدیا