ورود

كلمه رمز خود را فراموش كرده ايد؟

المواضيع الأخيرة
كساني كه Online هستند
در مجموع 7 كاربر Online ميباشد :: 0 كاربر ثبت نام شده، 0 كاربر مخفي و 7 مهمان :: 2 عناكب الفهرسة في محركات البحث

هيچ كدام

[ مُعاينة اللائحة بأكملها ]


بيشترين آمار حضور كاربران در سايت برابر 237 و در تاريخ الأحد مارس 07, 2010 12:51 am بوده است.
أفضل 10 أعضاء في هذا المنتدى
فرشته آبی - 1607
 
حمیده ناصری - 1409
 
مهران عبدالهی - 1302
 
admin - 1288
 
ستاره عباسی - 1254
 
فرهاد آذر - 1240
 
sunny - 1004
 
زیبا تبریزی - 994
 
Sarvenaz - 983
 
Parvaneh - 972
 

تدفق ال RSS

Yahoo! 
Google Reader 
MSN 
AOL 
NewsGator 
Netvibes 
Bloglines 



حیات - مفهومی بی ارزش 5 5 10

حیات - مفهومی بی ارزش

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي اذهب الى الأسفل

حیات - مفهومی بی ارزش

پست من طرف میثم طهماسبی في الأحد يناير 24, 2010 7:42 am

نیمه شبه و به معمول همیشه چشم به راه که شاید کسی حالی ازم بپرسه. دوست عزیزم دکتر هومن میاد و سلامی و درودی و خبری. خبری باز تکان دهنده و وحشتناک. خدایا خسته شدم، هنوز داغ دار خاطرات تلخ گذشته ام که باز خبردار میشم که دوباره تیراندازی و دوباره خوی حیوانی (!) ما آدمها(!) . دکتر هومن هم با ناراحتی برام نقل کرد و از آه پنهان در نگاهشون گفت.


خیلی وقت بود که میخواستم مطلبی بنویسم ولی ترجیح میدادم قشنگ بنویسم، مهربون بنویسم، با امید بنویسم ولی ظاهرا این بغض حالا حالا ها دست بردار ما نیست. قصه سگ کشی داستان مندرس و پوسیده ای شده که حوصله همه رو سر میبره، حتی کلمات هم دیگه از گفتن خسته شدن ولی شاید برای ما خسته کننده و ملال آور شده باشه ولی برای موجوداتی فقط یه قصه نیست، درده، رنجه، خواهش و تمنای کمکه. ولی کمک از کی؟ از دست موجود به ظاهر باشعوری که کوچکترین درکی از احساس نداره؟

بذارید یه داستان براتون تعریف کنم، دلم از این داستانها اونقدر پره که اگه صد سال هم بشینم و بنویسم باز تموم نمیشه. حالا خودتون حدس بزنید بچه هایی که با عشق هر روزشون به این منوال میگذره چه حسی دارن. ترجیح میدم این مثنوی رو با یه قصه که پایان خوشی داره آغاز کنم.

آتوسا امینی عزیزم، یکی از صداها فرشته پناهگاه وفا، تماس گرفت و گفت عجله کن که گیشا دارن سگ میکشن. اول یه کم بهانه آوردم و بعد که فهمیدم داستان جدیه راهی شدم، آخه دیدن صحنه کشتار برای من مرگ آوره نه سخت. باورم نمیشد که باز این داستان داره تکرار میشه. شنیده بودم که این بازی رو تموم کردن ولی ...

بدون آدرس دقیق کوچه به کوچه گشتم و از اهالی پرسیدم. مامور مسلحی رو دیدم که داشت تووی کوچه راه می رفت، حدس زدم که نباید بی خبر باشه، کنارش ایستادم و خودم رو معرفی کردم. خدا خیر بده به این کانون دوستداران حیوانات، اسمش رو که میاری یه جوری نگات میکنن انگار که آدم کشتی. اول گفت بی خبرم بعد گفت ما زنده گیری میکنیم و از این چرندیات و من رو راهی سمت دیگری کرد. از اهالی پرسیدم و فهمیدم که سگه رو گم کردن و پخش شدن دنبالش میگردن. منطقه بزرگ نبود، از سمت غرب اتوبان چمران و پمپ بنزین گیشا، سمت شرق هم دیوار خوابگاه دانشگاه تهران. مردی فریاد زد که رفت توی اون خونه، من فقط صدا رو شنیدم و قبل از مامورا وارد ساختمون شدم. یه مامور شهرداری زودتر اومده بود و با خفت گیر(!) سعی میکرد حیوونی رو از کابینت هایی که داخل حیاط چیده شده بودن دربیاره. چند لحظه بعد مامور نیروی انتظامی اومد با یه تفنگ دولول. از دیدن من خوشش نیومد و همونجا دم در ساختمون ایستاد. گفتم این چیه توو دستتون، شما که گفتین زنده گیری میکنین، گفت اگه فرار کرد و باز به کسی آسیب زد مجبورم شلیک کنم. پرسیدم آسیب؟ دیدم مردی اومد و گفت بله این سگه به یه بچه حمله کرده و بچه الان چند روزیه بیمارستانه. همون قصه خیالی همیشگی که یه سگ 4 متری اومده و 10 نفر رو زخمی کرده و زنگ همه همسایه ها رو هم زده و فرار کرده.

گوشه ای ایستادم و مراقب بودم که مامور شهرداری آسیبی به سگ نرسونه، قول داده بود که سالم بگیرتش و تحویل من بده. احساس کردم صدای ناله شنیدم ولی سر و صدای اهالی محل اونقدر زیاد بود که تقریبا منم گیج شده بودم. یه دفعه یکی از ساکنهای ساختمون اومد و داد و بیداد کرد. من اول خوشحال شدم، گفتم اومده از سگه دفاع کنه که بهش آسیب نرسونن ولی زمانی که بد و بیراه گفتنش تموم شد تازه فهمیدیم که نگران رنگ بدنه کابینت هاست. صدای ناله بعدی رو که شنیدم مطمئن شدم که صدای سگه است. رفتم جلوتر و مامورها سعی میکردن مانع بشن که... خدای من، اون چیزی که من دیدم رو یه نیزه تصور کنین که حدود 20 سانت خونی شده باشه. نفهمیدم چطور سد مامورها رو شکستم و خودم رو به کابینت رسوندم. خم شدم ولی هیچ چیز معلوم نبود. دور زدم و از قسمت عقب کابینتها رو هم از جدا کردم. وااااای خدا... سنگین ترین نگاه دنیا، شکسته ترین دل دنیا رو مجسم کنید. رعب و وحشتی رو دیدم که مو به تن آدم سیخ میکرد. اون سگ گنده ای که یه لشگر براش بسیج شده بود یه توله بود.... یه توله غرق خون.

فکر نکردم، چشماش رو که دیدم، همه دنیا روی سرم خراب شد. فقط یادمه پریدم و بغلش کردم. همون لحظه، درست همون لحظه که نگاه سگ رو به من بود اون ناجوان مرد نیزه رو زیر گردنش فرو کرد، توو بغل من جیغ کشید، جیغ.... بجای اینکه نیزه رو از تنش در بیارم در واقع توله بی نوا رو که به سیخ کشیده شده بود، عقب کشیدم. ناله میکرد ولی من با تمام وجودم در آغوش گرفتمش. شروع کرد با گاز گرفتن دست و بازوهام. منم انقدر احساساتی شده بودم که بجای اینکه مانعش بشم نازش میکردم و این کار بیشتر حیوون رو میترسوند. با تمام وجود گاز میگرفت، باور کنید نه دردی احساس کردم و نه صدایی جز ضربان قلبش میشنیدم. به سمت در ورودی میرفتم و احساس کردم همه جا ساکت شده.

تمام وجودم خون شده بود، من یه توپ خون آلود رو بغل کرده بودم و به سمت ماشینم که دقیقا جلوی ساختمون بود میرفتم. یادمه که چند نفری اعتراض کردن که پس چرا نمیکشینش؟ یه قفس خیلی بزرگ تووی ماشین داشتم که سگ خودم رو تووش میذاشتم و عصر ها به گردش میرفتیم، صندلی عقب رو برداشته بودم که قفس جا بشه. توله خونی رو داخل قفس کردم و در رو بستم. چند نفری به حمایت از من بلند شدند و بد و بیراه به مامورین شهرداری و نیروی انتظامی میدادن. یه نفر هم گفت، نه به اونها که با نیزه و تفنگ میان، نه به شما که اینجوری خودتون رو آش و لاش میکنین. نگاهی به خودم کردم، وجودم خون شده بود، تشخیص نمیدادم که خون منه یا خونه اون بی زبون.

فقط رفتم سراغ اون شخصی که گفت یه بچه رو این سگه زخمی کرده. نگاهش کردم، باور کنین کوچکترین کنترلی روی اعصابم نداشتم. مامور نیرو انتظامی که شرمنده شده بود اومد و سعی کرد منو آروم کنه، بعد هم رو به اهالی گفت شما اگه شلوغش نکرده بودین این داستان بپا نمیشد و سعی کرد خودش رو مبرا کنه. من هیچ حرفی نزدم فقط براشون دعا کردم، دعا کردم ...

خواستم ببرمش فلان جا ولی یادم افتاد که رئیس فلان جا یه روز من رو کشید کنار و گفت فلانی، ما خیریه باز نکردیم که شما حیوون زخمی برامون بیاری، برید صندوق، هزینه عمل رو که پرداخت کردید حیوون رو میتونید ببرید. این شد که گفتم کجا برم که نمک روی زخمم نپاشن؟ رفتم کلینیک دکتر هومن، خدا خیرش بده، همه ما به دکتر هومن مدیونیم و اگه نبود باور کنین حداقل حیات امروز زنده نبود.

بله، اسمش رو گذاشتم حیات، یعنی بی ارزشترین چیز برای ما. همکارهای دکتر هومن –که متاسفانه اسمشون رو فراموش کردم- همه کار کردن. فکر میکنم 4 زخم بسیار عمیق رو عمل کردن و بخیه زدن. باورتون میشه، عمیق ترینش زیر گردن حیات بود که کم مونده بود مجرای حیوون رو هم بشکافه، این همون زخمی بود که من باعثش شدم. خدا من رو ببخشه.

وقتی خودم رفتم کلینیک انتستیتو پاستور برای واکسن ضدهاری، اول گفتن برو فردا بیا، بعد که سوال کردن و ماجرا رو کمی براشون تعریف کردن، کل کلینیک ریختن سرم. معاینم کردن، پانسمان کردن، واکسن زدن، برام نوشیدنی آوردن، خلاصه اونقدر لطف داشتن که هیچ وقت محبتشون رو فراموش نمیکنم. شاید اون روز 20 نفری آدرس کانون رو ازم گرفتن و گفتن ما هم میایم، امیدوارم همیشه سلامت و زنده باشن.

حیات رو بردم پیش مهربون ترین آدمهای دنیا، خوونواده خانم منیر غزل خوان. پسر و دختر ایشون، دوستای عزیز و دوست داشتنی من، نوید و نیلوفر، 3 هفته تمام شب و روز حیات رو ناز میکردن و بهش میرسیدن تا اینکه کمی حالش بهتر بشه و بشه بخیه هاشو کشید. حیات نجات پیدا کرد، با کمک عزیزانی که بدون هیچ چشم داشتی براش دل سوزوندن ولی آیا سرنوشت همه حیاتها رو میشه روشن دید؟


این هم عکس یادگاری من و جناب حیات، البته پس از بهبودی




پاینده ایران

http://www.ilovedogs.blogfa.com/

میثم طهماسبی
مدیر ارشد لابی ( ایرانیان مقیم سوئد )
مدیر ارشد لابی ( ایرانیان مقیم سوئد )

تعداد پستها: 93
Age: 30
آدرس : www.youtube.com/Sirmeysam
از ایشان سپاسگزاری شده: 48
امتیاز: 9107
Registration date: 2009-12-18

http://www.ilovedogs.blogfa.com/

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: حیات - مفهومی بی ارزش

پست من طرف Asheghe_Tanha في الأحد يناير 24, 2010 2:31 pm

الهی
عجب سگ خوشگلیه
خاطره بسیار جالبی بود و مهیج
از حیات هنوز هم خبری دارید یا که خیر ؟

Asheghe_Tanha
یار لابی ایران سوئد
یار لابی ایران سوئد

تعداد پستها: 446
Age: 24
آدرس : شیراز
از ایشان سپاسگزاری شده: 55
امتیاز: 9035
Registration date: 2010-01-24

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: حیات - مفهومی بی ارزش

پست من طرف Akharin Bahhaneh في الأحد يناير 24, 2010 2:42 pm

تحت تاثیر عشق شما به حیوانات قرار گرفتم
کاش همه آدمها نگاهی انسانی به دنیای حیوانات داشتن
آیا شما عضو انجمن حمایت از حیوانات هستید ؟

Akharin Bahhaneh
یاور و تکیه گاه لابی ایران سوئد
یاور و تکیه گاه لابی ایران سوئد

تعداد پستها: 799
Age: 32
آدرس : تهران
از ایشان سپاسگزاری شده: 118
امتیاز: 13456
Registration date: 2008-10-24

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: حیات - مفهومی بی ارزش

پست من طرف میثم طهماسبی في الأحد يناير 24, 2010 4:40 pm

سپاس دوستان

متاسفانه از حیات اطلاعاتی در دست ندارم ولی فکر میکنم همچنان نزد دوستانم است. ما پناهگاهی -به صورت خیریه- در ایران داریم که بیش از 300 حیوان به آنجا پناه برده اند. دوری من از ایران باعث نشده تا یاد آنها را فراموش کنم. اگر مایل به دیدن پناهگاه هستید این لینک را ملاحظه فرمائید:

http://www.jadidonline.com/images/stories/flash_multimedia/Dogs_shelter_test/dog_high.html

این مجموعه عکس ها مربوط به چند سال پیش است و شکر خدا شرایط بسیار بهتر شده است.

پاینده ایران

میثم طهماسبی
مدیر ارشد لابی ( ایرانیان مقیم سوئد )
مدیر ارشد لابی ( ایرانیان مقیم سوئد )

تعداد پستها: 93
Age: 30
آدرس : www.youtube.com/Sirmeysam
از ایشان سپاسگزاری شده: 48
امتیاز: 9107
Registration date: 2009-12-18

http://www.ilovedogs.blogfa.com/

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: حیات - مفهومی بی ارزش

پست من طرف Asheghe_Tanha في الأحد يناير 24, 2010 5:02 pm

میثم طهماسبی نوشته است:
سپاس دوستان

ما پناهگاهی -به صورت خیریه- در ایران داریم که بیش از 300 حیوان به آنجا پناه برده اند. دوری من از ایران باعث نشده تا یاد آنها را فراموش کنم. اگر مایل به دیدن پناهگاه هستید این لینک را ملاحظه فرمائید:

http://www.jadidonline.com/images/stories/flash_multimedia/Dogs_shelter_test/dog_high.html

این مجموعه عکس ها مربوط به چند سال پیش است و شکر خدا شرایط بسیار بهتر شده است.

پاینده ایران



متاسفانه این لینک در ایران مسدود شده

Asheghe_Tanha
یار لابی ایران سوئد
یار لابی ایران سوئد

تعداد پستها: 446
Age: 24
آدرس : شیراز
از ایشان سپاسگزاری شده: 55
امتیاز: 9035
Registration date: 2010-01-24

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: حیات - مفهومی بی ارزش

پست من طرف Asheghe_Tanha في الأحد يناير 24, 2010 5:03 pm

اگه میشه مطلب پناهگاه رو همینجا بفرستین تا ببینیم

Asheghe_Tanha
یار لابی ایران سوئد
یار لابی ایران سوئد

تعداد پستها: 446
Age: 24
آدرس : شیراز
از ایشان سپاسگزاری شده: 55
امتیاز: 9035
Registration date: 2010-01-24

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: حیات - مفهومی بی ارزش

پست من طرف میثم طهماسبی في الأحد يناير 24, 2010 5:13 pm

با سلام مجدد

اطلاعات زیادی در رابطه با کانون دوستداران حیوانات و پناهگاه وفا بر روی اینترنت قرار دارد. با اینکه احتمال میدهم این سایت هم مسدود باشد ولی ویدئوی دیگری را برایتان قرار میدهم.



پاینده ایران

میثم طهماسبی
مدیر ارشد لابی ( ایرانیان مقیم سوئد )
مدیر ارشد لابی ( ایرانیان مقیم سوئد )

تعداد پستها: 93
Age: 30
آدرس : www.youtube.com/Sirmeysam
از ایشان سپاسگزاری شده: 48
امتیاز: 9107
Registration date: 2009-12-18

http://www.ilovedogs.blogfa.com/

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: حیات - مفهومی بی ارزش

پست من طرف میثم طهماسبی في الخميس مارس 04, 2010 10:18 pm



تجارت ماهی قرمز مدت هاست که در دوره زمانی ۱۵ اسفند تا ۱۵ فروردین شکل میگیرد تجارتی که محصول آن هیچ ریشه ای در تاریخ باستانی عید نوروز ایرانی ندارد .

۸۰ سال پیش به همراه ورودچای به ایران ماهی قرمز نیز که سمبل عید چینی ست به سفره های هفت سین مراسم عید نوروز ما وارد شد غافل از اینکه در عید چینی ماهی قرمز را رها میکنند تا زندگی جریان یابد و ما ماهی قرمز را اسیر تنگ بلورین میکنیم تا همزمان با رشد سبزه های سفره هایمان و باروری زمین هر روز او را به مرگ نزدیک و نزدیک تر کنیم .

جالب است بدانید در هیچ کدام از مراسم سنتی مان در مورد نوروز ماهی قرمز جایگاهی ندارد در میان رسوم زرتشتی در سفره عید انار به نشانه باروری و عشق و یا سیب سرخ درون ظرف آب مقدس رها میشود تا عشق و باروری همچنان پاینده بماند. اگر ایرانی ها می دانستند که ماهی قرمز هیچ ریشه تاریخی در سفره هفت سین ندارد به جای پرداخت برای خرید و قتل ماهی های قرمز به بهانه عید، سیب قرمز یا انار را در آب رهامیکردند که ریشه در تاریخ این دیار دارد .

هر سال ایام عید ۵ میلیون قطعه ماهی میمیرند. ۵ میلیون قطعه ماهی قرمز به خاطر رنگ و لعاب سفره هفت سین، به خاطر هیچ و عجیب نیست اگر بدانیم در صورتیکه ایرانی ها از خرید ماهی قرمز منصرف شوند این تجارت سیاه روزی پایان خواهد یافت. عجیب نیست اگر باور کنیم سیب سرخ یا انار همان سرخی هفت سین ایرانی ست که ریشه در تاریخ چند هزار ساله سنت ما دارد .

عجیب نیست اگر تابلوی معروف هفت سین کمال الملک را در کاخ گلستان به تماشا بنشینیم و ببینیم که او نیز ماهی قرمز را میان سفره هفت سینش طراحی و نقاشی نکرده است .



ماهی قرمز در سفره هفت سین ایرانی جایی ندارد پس لطفاًماهی قرمز نخرید

پاینده ایران

میثم طهماسبی
مدیر ارشد لابی ( ایرانیان مقیم سوئد )
مدیر ارشد لابی ( ایرانیان مقیم سوئد )

تعداد پستها: 93
Age: 30
آدرس : www.youtube.com/Sirmeysam
از ایشان سپاسگزاری شده: 48
امتیاز: 9107
Registration date: 2009-12-18

http://www.ilovedogs.blogfa.com/

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: حیات - مفهومی بی ارزش

پست من طرف میثم طهماسبی في السبت يونيو 05, 2010 9:57 pm




پاینده ایران

میثم طهماسبی
مدیر ارشد لابی ( ایرانیان مقیم سوئد )
مدیر ارشد لابی ( ایرانیان مقیم سوئد )

تعداد پستها: 93
Age: 30
آدرس : www.youtube.com/Sirmeysam
از ایشان سپاسگزاری شده: 48
امتیاز: 9107
Registration date: 2009-12-18

http://www.ilovedogs.blogfa.com/

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: حیات - مفهومی بی ارزش

پست من طرف فرهاد آذر في السبت يونيو 05, 2010 10:53 pm

میثم طهماسبی نوشته است:



ماهی قرمز در سفره هفت سین ایرانی جایی ندارد پس لطفاًماهی قرمز نخرید

پاینده ایران


نمی دانم تا چه حد این پشنهاد اجرایی است چون اغلب بزرگترها هم به خواست کودکان که عاشق ماهی در سفره هفت سین هستند ماهی می خرند . اما اغلب این ماهی ها می میرند یادم هست جبهه سبز ایران در تهران چند بار مراسم آوردن ماهی به استخر پارک ملت را برگزار کرد . اگر نتوانیم جلوی خرید و فروش ماهی قرمز های کوچولو را بگیریم می توان جشنوارههایی با مدیریت شهرداری ها برگزار کرد و ماهی ها را جمع آوری و به محیط های مناسب و طبیعت بازگرداند .

_________________
لابی ایران سوئد

فرهاد آذر
مدیر ارشد لابی ( گفتگوی آزاد )
مدیر ارشد لابی ( گفتگوی آزاد )

تعداد پستها: 1240
از ایشان سپاسگزاری شده: 128
امتیاز: 17357
Registration date: 2008-10-23

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: حیات - مفهومی بی ارزش

پست من طرف میثم طهماسبی في السبت يونيو 05, 2010 11:36 pm

دوست گرامی و عزیزم فرهاد

همین مورد که بعنوان مثال فرمودید نشان دهنده بی اطلاعی و یا حداقل کم اطلاعی این گونه تشکل هاست. محلی مثل دریاچه پارک ملت تهران و امثالهم، جدا از غیر اصولی بودن، به شیوء بیماری های مشترک منتهی میشود. توصیه میکنم مقالات دکتر هومن ملوک پور و یا حتی مصاحبه ایشان با رادیو زمانه را ملاحظه نمائید. مسائل باید توسط کارشناس بررسی و اجرا شود نه توسط توده مردم و یا حتی نهادهای غیر تخصصی

پاینده ایران


میثم طهماسبی
مدیر ارشد لابی ( ایرانیان مقیم سوئد )
مدیر ارشد لابی ( ایرانیان مقیم سوئد )

تعداد پستها: 93
Age: 30
آدرس : www.youtube.com/Sirmeysam
از ایشان سپاسگزاری شده: 48
امتیاز: 9107
Registration date: 2009-12-18

http://www.ilovedogs.blogfa.com/

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: حیات - مفهومی بی ارزش

پست من طرف فرهاد آذر في الأحد يونيو 06, 2010 1:14 am

میثم طهماسبی نوشته است:
نشان دهنده بی اطلاعی و یا حداقل کم اطلاعی این گونه تشکل هاست. محلی مثل دریاچه پارک ملت تهران و امثالهم، جدا از غیر اصولی بودن، به شیوء بیماری های مشترک منتهی میشود.




درسته ، حقیقتش من هم اطلاع چندانی ندارم اما الان فهمیدم عدم مدیریت درست اینگونه برنامه ها می تواند مشکلاتی دو چندان به وجود بیاورد .
همین موردی که فرمودید بیماریهای مشترک ، خودش یک هشدار جدی است به کانونهای زیست محیطی که باید خود مرجع مناسبی برای اینگونه اقدامات باشند .
متشکرم از آگاهی بخشی شما
tarmoo3

_________________
لابی ایران سوئد

فرهاد آذر
مدیر ارشد لابی ( گفتگوی آزاد )
مدیر ارشد لابی ( گفتگوی آزاد )

تعداد پستها: 1240
از ایشان سپاسگزاری شده: 128
امتیاز: 17357
Registration date: 2008-10-23

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي بازگشت به بالاي صفحه


صلاحيات هذا المنتدى:
شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد