ورود
المواضيع الأخيرة
كساني كه Online هستند
در مجموع 11 كاربر Online ميباشد :: 0 كاربر ثبت نام شده، 0 كاربر مخفي و 11 مهمان :: 1 روبوت الفهرسة في محركات البحثهيچ كدام
بيشترين آمار حضور كاربران در سايت برابر 237 و در تاريخ الأحد مارس 07, 2010 12:51 am بوده است.
أفضل 10 أعضاء في هذا المنتدى
| فرشته آبی - 1607 | ||||
| حمیده ناصری - 1409 | ||||
| مهران عبدالهی - 1302 | ||||
| admin - 1288 | ||||
| ستاره عباسی - 1254 | ||||
| فرهاد آذر - 1240 | ||||
| sunny - 1004 | ||||
| زیبا تبریزی - 994 | ||||
| Sarvenaz - 983 | ||||
| Parvaneh - 972 |
آخرین جمله شما به نامردی در عشق چیست ؟
صفحه 1 از 1 • شاطر •
آخرین جمله شما به نامردی در عشق چیست ؟
آخرین جمله ایی که به عشق نامرد خود می گویید چیست ؟
دیگه نمی خوام ببینمت

نوید هزارشهر- کاربر حرفه ایی لابی

- تعداد پستها: 87
Age: 33
آدرس : چابهار ، خیابان شهید بهشتی
از ایشان سپاسگزاری شده: 22
امتیاز: 13435
Registration date: 2008-10-26
رد: آخرین جمله شما به نامردی در عشق چیست ؟
کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی

simin- کاربر ویژه لابی

- تعداد پستها: 125
آدرس : تهران
از ایشان سپاسگزاری شده: 9
امتیاز: 12669
Registration date: 2008-12-16
رد: آخرین جمله شما به نامردی در عشق چیست ؟
من بهش میگم برو گمشو آدم بی ارزش
بعدش هم کلی گریه می کنم

مژده- دوست جدید لابی ایران سوئد

- تعداد پستها: 12
Age: 20
آدرس : همدان
از ایشان سپاسگزاری شده: 5
امتیاز: 13065
Registration date: 2008-10-27
رد: آخرین جمله شما به نامردی در عشق چیست ؟
این نیز بگذرد....

Helyus- کاربر حرفه ایی لابی

- تعداد پستها: 50
از ایشان سپاسگزاری شده: 1
امتیاز: 12481
Registration date: 2008-12-23
رد: آخرین جمله شما به نامردی در عشق چیست ؟
بهش میگم خدا عاشقت کنه مثل من درد بکشی


_________________
از که پنهان کنم اين راز دل خسته خويش ؟
از نسيمی که پيام آور توست ؟
از بهاری که مرا رسوا ساخت ؟
از خدائی که خودش می داند ؟
عشق وحشی تر از آن است که پنهان ماند

مهران عبدالهی- مدیر ارشد لابی ( مشاهیر )

- تعداد پستها: 1302
Age: 36
از ایشان سپاسگزاری شده: 111
امتیاز: 14804
Registration date: 2008-10-30
رد: آخرین جمله شما به نامردی در عشق چیست ؟
ای گل تازه که بویی زوفا نیست تو را خبر ازسرزنش خارجفا نیست تو را
رحم بربلبل بی برگ ونوا نیست تورا التفاتی به اسیران بلا نیست تو را
ما اسیر غم اصلا غم ما نیست تو را با اسیرغم خود رحم چرا نیست تورا
فارغ از عاشق غمناک نمی باید بود
جان من اینهمه بی باک نمی باید بود
همچو گل چند به روی همه خندان باشی همره غیر به گلگشت گلستان باشی
هرزمان با دگری دست به گریبان باشی زان بیندیش که ازکرده پشیمان باشی
جمع با جمع نباشند و پریشان باشی یاد حیرانی ما آری و حیران باشی
ما نباشیم که باشد که جفای تو کشد
به جفا سازد وصد جور برای تو کشد
شب به کاشانه اغیار نمی باید بود غیر را شمع شب تار نمی باید بود
همه جا با همه کس یارنمی باید بود یار اغیار دل آزار نمی باید بود
تشنه خون من زار نمی یاید بود تا به این مرتبه خونخوارنمی باید بود
من اگر کشته شوم باعث بد نامی توست
موجب شهرت بی باکی و خودکامی توست
دیگری جز تو مرا اینهمه آزار نکرد جز تو کس در نظرخلق مرا خارنکرد
آنچه کردی تو بدون هیچ ستمکار نکرد هیچ سنگین دل بیداد گر این کار نکرد
این ستمها دگری با من بیمار نکرد هیچ کس اینهمه آزار من زار نکرد
گر زآزردن من هست غرض مردن من
مردم آزار مکش از پی آزردن من
جان من سنگدلی دل به تو دادن غلط است برسرکوی توچون خاک فتادن غلط است
چشم امید به روی تو گشادن غلط است روی پرگرد به راه تو نهادن غلط است
رفتن اولاست زکوی تو،ستادن غلط است جان شیرین به تمنای تودادن غلط است
تو نه آنی که من عاشق زارت باشم
چون شوی خاک بر آن خاک زارت باشم
مدتی هست که حیرانم و تدبیری نیست عاشق بی سرو سامانم و تدبیری نیست
ازغمت سر به گریبانم و تدبیری نیست خون دل رفته زدامانم و تدبیری نیست
از جفای تو بدینسانم و تدبیری نیست چه توان کرد پشیمانم وتدبیری نیست
شرح درماندگی خود به که تقدیر کنم
عاجزم چاره من چیست چه تدبیر کنم
نخل نو خیز گلستان جهان بسیار است گل این باغ بسی ،سرو روان بسیار است
جان من همچو توغارتگر جان بسیاراست ترک زرین کمرموی میان بسیار است
با لب همچو شکرتنگ دهان بسیاراست نه که غیرازتوجوان نیست،جوان بسیاراست
دیگری این همه بیداد به عاشق نکند
قصد آزردن یاران موافق نکند
مدتی شد که در آزارم و میدانی تو به کمند تو گرفتارم و میدانی تو
از غم عشق تو بیمیرم و میدانی تو داغ عشق تو به جان دارم و میدانی تو
خون دل از مژه میبارم میدانی تو از برای تو چنین زارم میدانی تو
از زبان تو حدیثی نشنودم هرگز
از تو شرمنده یک حرف نبودم هرگز
مکن آن نوع که آزرده شوم از خویت دست بر دل نهم و پا بکشم از کویت
گوشهای گیرم و من بعد نیایم سویت نکنم بار دگر یاد قد دلجویت
دیده پوشم ز تماشای رخ نیکویت سخنی گویم و شرمنده شوم از رویت
بشنو پند و نکن قصد دل آزرده خویش
ورنه بسیار پشیمان شوی از کرده خویش
رحم بربلبل بی برگ ونوا نیست تورا التفاتی به اسیران بلا نیست تو را
ما اسیر غم اصلا غم ما نیست تو را با اسیرغم خود رحم چرا نیست تورا
فارغ از عاشق غمناک نمی باید بود
جان من اینهمه بی باک نمی باید بود
همچو گل چند به روی همه خندان باشی همره غیر به گلگشت گلستان باشی
هرزمان با دگری دست به گریبان باشی زان بیندیش که ازکرده پشیمان باشی
جمع با جمع نباشند و پریشان باشی یاد حیرانی ما آری و حیران باشی
ما نباشیم که باشد که جفای تو کشد
به جفا سازد وصد جور برای تو کشد
شب به کاشانه اغیار نمی باید بود غیر را شمع شب تار نمی باید بود
همه جا با همه کس یارنمی باید بود یار اغیار دل آزار نمی باید بود
تشنه خون من زار نمی یاید بود تا به این مرتبه خونخوارنمی باید بود
من اگر کشته شوم باعث بد نامی توست
موجب شهرت بی باکی و خودکامی توست
دیگری جز تو مرا اینهمه آزار نکرد جز تو کس در نظرخلق مرا خارنکرد
آنچه کردی تو بدون هیچ ستمکار نکرد هیچ سنگین دل بیداد گر این کار نکرد
این ستمها دگری با من بیمار نکرد هیچ کس اینهمه آزار من زار نکرد
گر زآزردن من هست غرض مردن من
مردم آزار مکش از پی آزردن من
جان من سنگدلی دل به تو دادن غلط است برسرکوی توچون خاک فتادن غلط است
چشم امید به روی تو گشادن غلط است روی پرگرد به راه تو نهادن غلط است
رفتن اولاست زکوی تو،ستادن غلط است جان شیرین به تمنای تودادن غلط است
تو نه آنی که من عاشق زارت باشم
چون شوی خاک بر آن خاک زارت باشم
مدتی هست که حیرانم و تدبیری نیست عاشق بی سرو سامانم و تدبیری نیست
ازغمت سر به گریبانم و تدبیری نیست خون دل رفته زدامانم و تدبیری نیست
از جفای تو بدینسانم و تدبیری نیست چه توان کرد پشیمانم وتدبیری نیست
شرح درماندگی خود به که تقدیر کنم
عاجزم چاره من چیست چه تدبیر کنم
نخل نو خیز گلستان جهان بسیار است گل این باغ بسی ،سرو روان بسیار است
جان من همچو توغارتگر جان بسیاراست ترک زرین کمرموی میان بسیار است
با لب همچو شکرتنگ دهان بسیاراست نه که غیرازتوجوان نیست،جوان بسیاراست
دیگری این همه بیداد به عاشق نکند
قصد آزردن یاران موافق نکند
مدتی شد که در آزارم و میدانی تو به کمند تو گرفتارم و میدانی تو
از غم عشق تو بیمیرم و میدانی تو داغ عشق تو به جان دارم و میدانی تو
خون دل از مژه میبارم میدانی تو از برای تو چنین زارم میدانی تو
از زبان تو حدیثی نشنودم هرگز
از تو شرمنده یک حرف نبودم هرگز
مکن آن نوع که آزرده شوم از خویت دست بر دل نهم و پا بکشم از کویت
گوشهای گیرم و من بعد نیایم سویت نکنم بار دگر یاد قد دلجویت
دیده پوشم ز تماشای رخ نیکویت سخنی گویم و شرمنده شوم از رویت
بشنو پند و نکن قصد دل آزرده خویش
ورنه بسیار پشیمان شوی از کرده خویش
_________________

عاشق فلسفه اردیسم هستم ORODISM
چون اولین چیزی که به آدم میگه شاد بودنه
سه شعار اردیسم ایناس ( شادی ، آزادی و میهن )
انجمن اردیست های شهر ونکوور کانادا http://vancouver.subjectdone.com

حمیده ناصری- سالار لابی ایران سوئد

- تعداد پستها: 1409
Age: 19
آدرس : تهران- نياوران - جمال آباد
از ایشان سپاسگزاری شده: 81
امتیاز: 17086
Registration date: 2008-11-13
رد: آخرین جمله شما به نامردی در عشق چیست ؟
این نیز بگذرد - آدم
Ram33- تعداد پستها: 1
از ایشان سپاسگزاری شده: 0
امتیاز: 12130
Registration date: 2009-01-27
رد: آخرین جمله شما به نامردی در عشق چیست ؟
تو هم با ما نبودي .

بامداد- کاربر ویژه لابی

- تعداد پستها: 121
آدرس : تهران
از ایشان سپاسگزاری شده: 10
امتیاز: 9919
Registration date: 2010-01-12
رد: آخرین جمله شما به نامردی در عشق چیست ؟
کی را دوست می داشتم ولی دادگاه زندگی مارا محکوم به جدایی کرد. می خواستم برای از دست دادنش اشک بریزم ولی تمام اشک هایم را برای به دست آوردنش ریخته بودم از خدا می خوام توان این را به من بدهد که یک بار فریاد بکشم :
نامرد
نامرد
صفحه 1 از 1
صلاحيات هذا المنتدى:
شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد





» درحمام کدام قسمت بدنتان را اول میشویید؟
» سه ترانه زیبا از حامد صادقی + دانلود
» ساخت ساختمان ۶ طبقه در ۲۴ ساعت!
» رسوایی دشمنان نظریه قاره کهن در سایت ویکیپدیا